پارت هفتاد و چهارم :
خرداد 1404
نور آزمایشگاه حالا انگار دیگر از مهتابیها نمیآمد؛ از خود شیشهها، از ته لولههای فالکون، از سطح سرد میزهای استیل میجوشید؛ نوری بیمار و بیرحم که هر چیز زندهای را لو میداد. انگار جهان در آن روزها تصمیم گرفته بود نقابش را از صورت بردارد و آنچه زیر پوستش پنهان کرده بود، نشان مهوان بدهد.
مهوان روبهروی مانیتور خشک شده بود. نمودارها آرام روی صفحه نشسته بودند؛ خط
مطالعهی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
پگاه
0عالی بود ممنون از رمان پر مغزتون