کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت پنجاه و دوم :
با قدمهایی مردد آخرین پله را پایین آمدم و رو به روی در بستهی دفترش ایستادم. برای اولین بار در این سالها دستم برای فشردن زنگ میلرزید! ناخودآگاه نگاهم روی تابلوی نقرهای رنگ کنار در که اسمش روی آن با رنگ مشکی و فونت نستعلیق حک شده بود، مکث کرد: «کوهیار الوند، وکیل پایه یک دادگستری»
نمیدانم از کی این اسم برایم به معنای یک چتر حمایت، یک مشاور و از آن مهمتر یک دوستِ مطمئن شده بود. شاÛ
لطفا صبر کنید...

شادان
0کنجکاو شدم ببینم سیروان چی میگفت با کوهیار