پارت پنجاه و دوم :

با قدم‌هایی مردد آخرین پله را پایین آمدم و رو به روی در بسته‌ی دفترش ایستادم. برای اولین بار در این سالها دستم برای فشردن زنگ می‌لرزید! ناخودآگاه نگاهم روی تابلوی نقره‌ای رنگ کنار در که اسمش روی آن با رنگ مشکی و فونت نستعلیق حک شده بود، مکث کرد: «کوهیار الوند، وکیل پایه یک دادگستری»
نمی‌دانم از کی این اسم برایم به معنای یک چتر حمایت، یک مشاور و از آن مهمتر یک دوستِ مطمئن شده بود. شاÛ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • شادان

    0

    کنجکاو شدم ببینم سیروان چی میگفت با کوهیار

    ۱ ماه پیش
  • شادان

    0

    چقدر این ژست های کوهیار رو دوست دارم.. کلا عجیب این پسر دلنشینه..

    ۱ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️