پارت صد و شانزده :

با نفس عمیقی کمی خودش را عقب کشید و خواست از جا بلند شود که انگشتانم بی‌اجازه من دور مچ پهن دستش حلقه شدند و هر دو از این تماس غیر‌منتظره جا خوردیم.
لمس تنی که خون من در رگ‌هایش در جریان بود، چنان برایم غریب بود که صاعقه‌ای از بهت و وحشت تنم را زخمی کرد و سورنا با مکث چشمانش را به من داد. آب دهانم را بلعیدم و دستم را فوراً عقب کشیدم. دندان‌هایم را روی هم ساییدم و برای پنهان کردن لرزش تÙ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۹ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    3

    حیات بیچاره و بی گناه.. تارای مظلوم و بخت برگشتم.. مامان سورنا.. چقدر آدما سخت عذاب کشیدن اینجا💔

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    0

    این نظر ممکن است داستان رمان را لو داده باشد

  • ترنم

    2

    "نامش حیات بود و جای زندگی،مرگ را به او هدیه دادند"نگو تارا،داغ دلم تازه میشه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    "گریه کن..قول میدم بعدش تقاص تموم اشکاتو ازشون بگیرم"قرار نبود انقد سورنا حمایت کننده و جنتلمن باشه😭🛐

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    تارا بازم مادر واقعیشو نداره،باباش ازش متنفره،بیچاره به چی دل ببنده آخه؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    1

    ولی همون آهی و مامان بهجت و حاج بابای خودمون بهترین نیستند؟

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    بازم شد همون اش و همون کاسه،تارا نمی دونست با پیدا کردن خانواده واقعیش چقد میتونه بیشتر از قبل درد بکشه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    از مهربونی مادر سورنا زبونم بند اومده،کاش کوروش هم مثل تو آدم باشه با باباش همدست نباشه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    الان من برا کدومشون گریه کنم..اخ حیات تو چقد مظلومی که گیر همچین آدم گرگی افتادی

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    خوشحالم که سورنا رو داره و میتونه بهش تکیه کنه

    ۲ ماه پیش
  • ترنم

    0

    ای خدا چقد زندگی تارا غم انگیزه اخه😭کارهای بدی انجام داده ولی تاوانش خیلی خیلی سخته نه؟

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    دنیا با تارا خیلی بد کرد، اما در عوض دو نفر رو بهش هدیه داد که با وجود هراز دلیل برای تنفر از تارا، با تمام وجود دوستش دارن:))

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    «این وسط هیچ *** اندازه تو بی گناه نیست. »😭😭کیوان هم بی گناه بود، گناه اون بچه چی بود؟ حیات هم بی گناه بود، اون فقط می خواست به دوستش کمک کنه ولی شاید سورنا راست میگه..هیچکس به اندازه تارا بی گناه نبود تا چشماشو باز کرد و دید زندگی رو سرش آوار شد

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    مادر سورنا چقدر بی گناه بود:) و باز هم با وجود دیدن خیانت و هزاران دلیلی که برای تنفرش از حیات می تونست بیاره، بازم سعی کرد به حیات کمک کنه

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    «گریه کن.. قول می دم بعدش تقاص تموم اشکاتو ازشون بگیرم. »

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️