پارت پانزده :

***
- چی گفتی؟ می‌خوای به جای کنسرت بری دوست‌هات رو ببینی؟ تو که دوستی نداری دیانا.
دیانا دستی به چتری‌هایش کشید و چشمانش را در حدقه چرخاند.
- محض رضای خدا خونسردی خودت رو حفظ کن هیوا. معلومه که دوست دارم، با همه‌شون توی وبلاگم آشنا شدم. دو سالی می‌شه که می‌شناسم‌شون.
هیوا خنده‌ی عصبی‌ای کرد و گفت: امکان نداره، داری دستم میندازی؟ آخه کی توی این دوره و زمونه وبلاگ می‌نویس

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۰۸ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت هستی در رمان کبره هستی
تصویر شخصیت هیوا در رمان کبره هیوا
تصویر شخصیت دلنواز در رمان کبره دلنواز
تصویر شخصیت رایان در رمان کبره رایان
تصویر شخصیت آکهیرو در رمان کبره آکهیرو
تصویر شخصیت دیانا در رمان کبره دیانا
تصویر شخصیت سهیل در رمان کبره سهیل
آخرین نظرات ارسال شده
  • افسون

    0

    درسته حق با هیوا هست کمی نگرانی برای کسی مثل دیانا ولی نباید اعتماد به نفسی رو که از دیدن آشناهای همفکر که همراه لحظات تنهایی و دردناکش بودن ازش دریغ کنه 🥰

    ۳ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    بالاخره نمی‌شه همیشه یکی خودش رو محدود کنه. گاهی باید همون فرصت کوچولو رو هم سفت چسبید

    ۳ ماه پیش
  • الی

    0

    به هیوا حق میدم که نگران باشه رفتن به جایی که نمی شناسی با آدمایی که نمی شناسی ممکنه خطرناک باشه تعجب میکنم دیانا این ریسک پذیرفته

    ۴ ماه پیش
  • صالحه فروزش‌نیا (آدولفا) | نویسنده رمان

    بالاخره آدم باید یه جا ریسک کنه😔🤍

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️