پارت شانزده :

***
ماشین بعد از چند پیچ آرام در خیابانی خلوت ایستاد. اینجا شهر حال و هوای دیگری داشت؛ خیابانی پهن با درختان قدیمی و ساختمان‌هایی که بیشتر به عمارت شباهت داشتند تا آپارتمان. نور چراغ‌های باغچه‌ها روی سنگفرش خیس می‌افتاد و فضا را اشرافی و آرام نشان می‌داد؛ از آن محله‌هایی که نگهبان‌ها بیشتر از عابران پیاده دیده می‌شدند.
دریا از پشت شیشه به ساختمان مقابل نگاه کرد. نمایی سنگی، پ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • تیسراتیل

    1

    چرا اسم شناسنامه با کارت ملی یکی نیست

    ۴ هفته پیش
  • حنانه بامیری | نویسنده رمان

    اصلاح شد ممنون که گفتید

    ۴ هفته پیش
کپی شد!