کاراکال به قلم حدیثه شهبازی (saya)
پارت چهارم :
| آتش خواهد آمد / The fire will come |
رامون، نگاهش را برگرداند و به چشمان مضطرب بیانکا و سپس الئونورا خیره شد اما هیچ اثری از ترس در نگاه بانوی کوچک خانه، نبود. این دو خواهر، در هر شرایطی تفاوتهایشان را به رخ میکشیدند.
محض دلگرم ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما
متاسفانه به خاطر کندی سرعت اینترنت، پارت به صورت کامل بارگذاری نشد. لطفا پارت را مجدد بارگذاری کنید
بارگذاری مجدد پارتبا تشکر از صبر و شکیبایی شما
مطالعهی این پارت کمتر از ۱۲ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۴۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
وقتی ژانر جنایی حکومت میکنه ؛)
۱ ماه پیشحنا
0خیلی پارت غیرمنتطره ای بود. سوای اون توصیفاتی که واقعا آدم رو جذب میکرد، اتفاقات جالبی پیش اومد.
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
💙
۱ ماه پیشرویا یزدانپور
0خیلی پارت نفسگیری بود. توصیفات خیلی خوب بودن. ولی من دلم کنار پل پیش الئنور موند🥺
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
🧡🧡🧡
۱ ماه پیشخزائی
0همه چی عالی بود ودقعا از توصیفات تا همه چی لذت بردم واقعا موفق باشی عزیزم
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
مرسی گلم ♥️
۱ ماه پیشسادات.۸۲
0خیلی نفسگیر بود😭
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
♥️
۱ ماه پیشمهسا.م
0چه قدر همه چیز یهویی از هم پاشید .. دقایق اول تنها دغدغه این بود که پدر و مادرش اونو محدود می کنن یا اینکه نمیتونه برای چند وقتی رامون رو ببینه ! و حالا یه دفعه همه چیز تاریک شد ..
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
دقیقا مثل زندگی ؛)
۱ ماه پیشمهتاب جهانفر
0تصویر سازی و توصیفات عالی👏 خیلی لذت بردم
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
♥️♥️♥️
۱ ماه پیشمهدیه
0این پارت بینظیر بود توصیف صحنه ها و تصویر سازی خیلی خوب بود اون لحظه لی که بیانکا هنوز اکیدوار بود جون سالم به در ببره و بعد همه جیز تو یک ثانیه از هم پاشید عالی بود حسم میگفت بیانکا هم زنده نمیمونه و لئو هست که برای انتقام میاد
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
حس ششم خوبی دارید 😉
۱ ماه پیشح.منتظری
0آنقدر قلمت خوبه و داستان جذابه که حین خواندن قشنگ استرس بیانکا رو حس می کردم. خیلی خوب بود
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
نظر لطفتونه قشنگم 😻
۱ ماه پیشنگار.م
0طفلی..تیر خورد🥺.توصیفات عالی👌
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
♥️
۱ ماه پیشرها اصغری
0تصویرسازیت اینقدر زیبا و قوی بود که احساس کردم دارم فیلم تماشامیکنم.
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
هدفم دقیقا همینه 😘
۱ ماه پیشآیناز
0این صفحه رو قشنگ کردی شام غریبان:((
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
پارت محبوب نویسنده 🤣
۱ ماه پیشسمانه حسینی
1به این میگن تقدیر :)) و من مطمئنم عجیب ترین اتفاقات برای دخترمون قراره از دل همین اتفاقات بلند بشه :))
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
تقدیر همیشه برای رقم زدن اتفاقات خلاقه :)
۱ ماه پیشفاطمه منصورآبادی
0چقدر اتفاقات تلخ و هیجانی به یک باره برای این دختر بیچاره افتاد چقدر تلخ مرگ عزیزاش کتک خوردنش ای داد بریم ببینیم ادامه ی داستان چه خبره
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
اتفاقات تلخ آدمو وارد زندگی واقعی میکنن :)
۱ ماه پیشسوگند عزیزی
0ای وای.. چرا یهو همه چی کن فیکون شد.. دلم میخواد او مردهای عوضی رو تیکه *** کنم😒
۱ ماه پیش
حدیثه شهبازی (saya) | نویسنده رمان
این تازه شروعشه 😎
۱ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

آلا ۸۹
0خیلی دردناک و غیر منتظره بود اصلا انتظارش دو نداشتم