پارت پانزده :

با رفتنش نفس آسوده‌ای کشیدم، شاید از راه به در کردنش اونقدرها هم سخت نبود!
انقدر باهاش بحث کردم که حتی وارد اون اتاقِ کوفتی هم نشده بود. با فکر به این که فرصت همون اندک دید زدن اتاق هم از خودم گرفتم دوباره به خودم لعنت فرستادم.
خفه می‌شدم می‌مردم!
هرروز باید یک گند که چی بگم ده‌تا گند به بار می‌آوردم تا روزم شب شه!
سعی کردم کاری که اون دختر گفته بود رو انجام بدم تا اگر یک درص

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پردیس در رمان گورستان پردیس
تصویر شخصیت ناشناس در رمان گورستان ناشناس
تصویر شخصیت گندم در رمان گورستان گندم
تصویر شخصیت مهیار در رمان گورستان مهیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • ماه کوچولو:)

    1

    تمومه پدرام کراشم شد رفت . بگید ک شخصیت اصلیهه😞

    ۲ ماه پیش
  • زری

    1

    اخ خدای جذابیت وارد میشود🫀😌😌

    ۲ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزمممم پسرمه!!!

    ۲ ماه پیش
  • Rosa

    0

    اقا پدرام مال منهه کسی سمتش نیاد🕳️🔥🦖

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😅👌

    ۳ ماه پیش
  • زری

    1

    اخ پدارم جذابم😍 پسرم اقاست🫀🌱 اصلا بهش میاد ناشناس باشه. دلش خیلی نازکه🫠😂😍🫀🌱

    ۳ ماه پیش
  • Maryam

    1

    خداوکیلی دل پدرام نازکه؟😐😂 پدرام خلافکاره ها محض اطلاعتون باید بگم تا جای که من مطلع هستم افراد دل نازک قاچاقچی نمیشن معمولا🫢😂🫷 باز مهیار رو میگفتید یه چیزی پسرم ماشاله یه پارچه آقاست بر خودش 🤌 ولی جدا از شوخی من حس میکنم در نهایت پدرام و مهیار شاید اگه باطن همو بشناسن رفیق شن😂

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خب نیست مریم جانم، تو نگران نباش😅😢♥️

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    زری جانم🫂♥️

    ۳ ماه پیش
  • سوزان

    0

    پدرام برادر دوم پردیسه و همون فرد ناشناسه

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ناشناس هنوز معلوم نیست😉

    ۳ ماه پیش
  • ساناز

    2

    این پدرام خوده خوده ناشناس حالا ببینید کی گفتم

    ۳ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نظر جالبیه👌

    ۳ ماه پیش
  • najmeh

    1

    بلاخره پدرام جون اومد 🤩داستان با وجود پدرام قشنگ میشه

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    اومدی نجمه جانمم؟😍😍

    ۴ ماه پیش
  • مرید ۱۱۰

    1

    یعنی پرهام رو نشناخت؟ آخه قبلا که دیده بودش؟ تازه چسماش هم که گفت سبز بوده اینجا چرا نمیتونه تشخیص بده؟

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    این اسمش پدرامه عزیزم، پرهام یکی دیگه بود

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    1

    پدارم اولین باره اومده سراغ گندم؟🤔 این پدارم دیگه چی میخواد🤔 ناشناس ک همچنان ناشناسه پس چه داستانی بشه سر این دستگاه به اندازه پولی ک گرفته زجر کش خواهد شد😂آخه چرا باید خلاف کنی بچه حالا جورش رو بکش😐😂 پرهام هم ک دستگاه رو گرفت رفت و بقیه رو ب جونت انداخت خب برو سراغش اون مسببه یجورایی

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حالا مونده تا بفهمه دقیقا چی‌کار کرده، ولی آره پرهام رفت و موندن این چندتایی که افتادن به جون هم😂😂

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    انشاالله عشقئ نصیبش بشه ک این بدبختی رو بشوره ولی میترسم عشقش یه طرفه باشه تو این مثلث عشق

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ایشالاا

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    اینکه تو عکس پدارم و ناشناس هر دو کلاه پوشیدن بهم ک ربطی ندارن؟¿

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خواهیم دید ستاره جانم😂♥️

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    بی صبرانه منتظر 😃❤قلمت عالیه و دلبر😍💓

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم ستاره بانو♥️😍

    ۴ ماه پیش
  • آدولفا

    0

    محض رضای خداااا🤦🏻 ♀️ واقعا این همه دیوونه چیه به پست این بدبخت می خوره😂👌🏻

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    واقعا نمی‌دونمم😂😂

    ۴ ماه پیش
  • نورا

    0

    ایننننننن کیههههههههههه ناشناس نیستتت؟

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نمیدونم نورا، نظر تو چیهه؟؟😄😄♥️

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    همیشه پر انرژی ادامه بدی قلمت عالیه🌹💖

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ♥️♥️♥️🥰🥰🥰

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    من پارت ۱۲ از زبون ناشناس رو خوندم ک دنبال پرهام اومده بود و از دور فقط قامت دختر رو دیده الان از نزدیک دید خوشگله بعد گفت دختر یه لحظه ک ناشناس رو دیده رو نیمکت زود رو برگردونده و رفته داخل

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    دوباره میگم ستاره جان...من عاشق دقت توامم👌😉♥️

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    خودت عشقی نازنین 😘🌹کار رمان خون همینه با ولع رمان رو بخونه😂😂

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    عزیزمم😂😂💋💋

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    🥰😘شب خوش البته همیشه خوش و سلامت باشی جانم😍 مشتاقانه منتظر پارت های بعد چشم به زنگوله هستم😂

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم ستاره جانم، همچنین عزیز دلم♥️💋

    ۴ ماه پیش
  • دلارام

    0

    عالی بود عزیزم نمیدونم چرا فک میکنم پدرام همون ناشناسه و برادر پردیس هرچی جلوتر میریم بیشتر مشتاق ادامه رمان میشم ولی خوشم میاد گندم با اینکه گندزده ولی بچه پروعه

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم دلارام عزیزم♥️ راجع به حدسات هم یه‌کم جلوتر بیشتر چیزها معلوم میشه قشنگم💋💋

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    0

    ناشناس خودشهههههههههههههههههههه🛐🛐🛐🛐🛐🛐😍😍😍😍😍😍😍😍🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲🥲 یا پدرام ناشناسه یااااااا... یا پرادر پرهام و پردیسه مطماینمممممم

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    😄😄😄😄😄 الان پدرامو میگی که یا ناشناسه یا داداش پردیس؟؟

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    0

    اره اره ببخشید بد توضیح دادم 😅😅

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حدست بیشتر به کدومه؟ اون مهمهه😂😂♥️

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    1

    خب من نظرم اینه که .... اول اینکه پدرام برادر پردیس و پرهام .... این به کنار .. من میگم پدرام ناشناس هم هست ... چون اون روز تو تشیع جنازه گریه کرده بود .. ولی یه نکته ای . ناشناس گفته بود که گند یه لحظه اون رو دیده . اما الان اشاره ای به این که صورت طرف آشنا باشه برای گندم نشد . ادامه در بعدی

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    حیف که نمی‌تونم دقیق بگم حدست تا چه حدودی درسته چون اسپویل میشه، ولی در کل جلوتر متوجه میشید و من واقعا ممنونم از این که وقت میذاری و حدسیاتتو برام کامنت میکنی، خیلی با ارزشه♥️

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    0

    دورت بگردم وظیفمه♥️♥️♥️

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    ولی به گندم گفت از نزدیک خوشگل تره 🤔

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    0

    نه عزیزم در پارت اگر اشتباه نکنم ۱۳ از زبون ناشناس روایت شد اونجا برگشت گفت که( ناشناس ) روی صندلی نشستن بودم که دختر غسال اومد بیرون و چند لحظه نگاهش به من افتاد یا نگاهم کرد یه همچین چیزی . من حضور ذهن ندارم

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    داری درست میگیا...ولی حیف که من نمی‌تونم چیزی بگم😄😄👌

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    0

    طبیعیه درک میکنم به قول خودت ... الان زوده واسه ی سوال کردن در حداقل ۵ الی ۸ پارت آینده یه سری سوال ها برامون رفع میشه ... البته فکر کنم 😁😁

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    سوال که پیش میاد و طبیعیه! بپرسید😄 ولی خب اره نهایت تا ۱۰ پارت بعد جواب بیشتر سوالا معلوم میشه وارد فاز عاشقانه‌ش میشیم بیشتر

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    0

    من دوست دارم بیشتر این سوالات پیش بیاد چون خواننده بیشتر جذب میشه اما خب از یه جایی به بعد بخای داستان رو سر یه موضوع کش بدی یکم لووس و چجوری بگم آزار دهنده میشه ( البته جسارت نباشه این فقط یه نظره ) و من به قلمت اعتقاد دارم و میدونم بهترینهههههه♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️♥️😍😍😍😍

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه عزیزم این چه حرفیه. اره درسته، چون واقعا هم اگر ادامه دار باشه مخاطب اذیت میشه، برای همین یه سری مسائل باید زودتر مشخص شه که میشه.😉👌

    ۴ ماه پیش
  • دلارام

    0

    اخه فک کنم اونجا کلاه و ماسک داشت فک کنم

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خوبه که به متن دقت می‌کنید، و حتی اگه یه‌کم بیشتر دقت کنید همه چیز دستتون میاد😂😉

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    0

    خیلی ممنونم ... ولی میگم من یکم چپل چلاغ توضیح میدم 😭😂🤦

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    نه عزیزم اتفاقا عالی میگی👌♥️

    ۴ ماه پیش
  • زن برسامم

    0

    دورت بگردم من 😭♥️

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    خدا نکنه🫂♥️

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    1

    خب اینکه حروف اول اسمشون پدرام پردیس پرهام این یه نکته نکته بعدی بعدا باز هم روبه رو میشن چون گفت یادم میمون دوست نشدی تنها ناشناسه ک دنباله گندمه

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    من عاشق دقت توام👌♥️😄

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    😍😘🌹لطف داری مهربون ما مشتاقانه تا آخرش با قلمت ادامه میدیم در کنارش این رد وبدل نظرات برای انرژی دادن و نشان دادن شور و هیجانه 💕

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونتم قشنگم، خیلی هم کار خوبی می‌کنید و باعث انگیزه‌ برای منید♥️🫂

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    من ممنونتم عزیز ک قلم عالیتو در اختیار ما میذاری من عاشق سبک هیجانیم ک آدم رو جذب کنه مطمئنا داستان فوق العاده ای پیش رو داریم من از الان برای این مثلث عشق داره تنم میلرزه🤪😭😂😂

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    فدات شم عزیزم، لطف داری، ایشالا😉💋🥰

    ۴ ماه پیش
  • ستاره

    0

    زنده باشی گل لطف از خوبی شماس💖

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    ممنونم ستاره جانم💋♥️

    ۴ ماه پیش
  • Sara

    2

    هر وقت معلوم شد پدرام ناشناسه عکسشو واضح بزار😂 البته به احتمال زیاد که هست

    ۴ ماه پیش
  • صبا سروین | نویسنده رمان

    چشم سارا جان😂♥️

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️