پارت بیست :

یک روز بعد از مرگِ پیری،مراسم خاکسپاری بود.طبق وصیّتش قرار بود در روستای زادگاهش دفن بشه.برای همین فامیل و آشناها توی خونه جمع شده بودن تا بعدازظهر راه بیفتن.
من همراه آیدین و نقره و داداشش توی آشپزخونه بودیم و وسایل پذیرایی از مهمونا رو آماده می‌کردیم.
روی زمین نشسته بودم و خرماها رو توی ظرف می‌چیدم.نقره جلوی اجاق حلوا درست می‌کرد.
آیدین که روبه‌روم بود با تردید گفت: «به نظ

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرش در رمان نیو آرش
تصویر شخصیت آرن در رمان نیو آرن
تصویر شخصیت نقره در رمان نیو نقره
تصویر شخصیت سروان اسکینی در رمان نیو سروان اسکینی
تصویر شخصیت نیوارا در رمان نیو نیوارا
تصویر شخصیت جان در رمان نیو جان
تصویر شخصیت نیو در رمان نیو نیو
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • دامونِ کلفت

    0

    اِی گوش بریده دُمتم بریده 🤭😂

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😄

    ۱ ماه پیش
  • در احاطه‌ی میمونک‌ها

    0

    نیو کشته شدنش اصلا براش مهم نیست. مهم اینه که قاتلش ادم ضایعی نباشه. خدایااا بچم😂😂 باورم نمیشه حقیقت رو به ارش گفت. بیچاره میشه که. حتما ارن چون نیو باباشونو کشته باهاش بده🤔🤔 از تک تک شخصیتا خوشم میاد.

    ۱ ماه پیش
  • زن حاجی

    2

    وای نقره خیلی خوبه، سرماخوردگی مردا رو خوب گفت یاد بعضیا افتادم🤣🤣🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • مامی پسند

    0

    نههههههه😂😂😔😔😔

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😂❤️

    ۱ ماه پیش
  • دامونِ کلفت

    0

    دقیقا منم تا خوندم🤭😂😂

    ۱ ماه پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    خیلی دوس دارم بدونم روح نگهبان رضا کیه🥲وااییی نقره خیلی باحاله خوشم میاد ازش😔🎀

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    احتمالا آلبر کامو 😄

    ۱ ماه پیش
  • پوتین پاپیون صورتی🎀

    1

    روح نگهبان❌ آلبر کامو✔

    ۱ ماه پیش
  • پوتین پاپیون صورتی🎀

    0

    من اگه جای رضا بودم بهم برمیخورد، داداش تو روح نگهبان منی یا این؟

    ۱ ماه پیش
  • پوتین پاپیون صورتی🎀

    0

    برادر تنها راه ارتباطی و دفاعیش گاز گرفتن بود

    ۱ ماه پیش
  • کبری

    1

    دلم میخواد الان نیوارا هم اونجا بود

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😔❤️

    ۱ ماه پیش
  • 800years patience

    0

    داداش میخوای به هرکی رسیدی خودتو لو نده

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    مشکلی نیست،اونم می‌کُشه 😌

    ۱ ماه پیش
  • گردنبند آرن

    1

    بیچاره نیو ، گوشش و آخه🥺😠آرش اگه عرضه داری با آرن در بیفت ببینم اون موقع میتونی

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    با اونم در میفته 😔

    ۱ ماه پیش
  • گردنبند آرن

    0

    نقره خیلی باحاله😅😁 خوشحالم با نیو و آرن صمیمی ان عااااالی بود سوبر مثل همیشه تو معرکه ای😉♥️♥️♥️

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    قربونت 😘

    ۱ ماه پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    ماجرای سرماخوردگی که نقره گفت واقعا حق بوددد😔😂💅🏻این آرشم عجب آدمیه هااا گوش بچه رو کند اه اه اه😑

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    منظوری نداشت 😌

    ۱ ماه پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    ایول بابا عجب پارتی بود😌🔥

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦(⁠ ⁠˘⁠ ⁠³⁠˘⁠)⁠♥⁩

    ۱ ماه پیش
  • روح نگهبان سایکوپت

    0

    وای من عاشق نقره م خیلیی خوبه خیلی شبیه من رفتارش و حرفاش🤣🤣

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    😄❤️

    ۱ ماه پیش
  • مامی پسند

    0

    سرما خوردگی رو اینجا وارد کردی😔😂

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    این نظر نقره‌ست 😔

    ۱ ماه پیش
  • زن حاجی

    3

    آرن و نیو طفلی تو چه خانواده ای بزرگ شدن بدبختا 🥲

    ۱ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    خوبه که،هیجان دارن 😄

    ۱ ماه پیش
کپی شد!