پارت هشتاد و سوم :

به دلوین که گفتم از خوشحالی بال درآورد. انگار نه انگار همین دیروز با عمویش به خوشگذرانی رفته بود و شبش هم با ما به رستوران!
انرژی خوبی داشت. لباس‌هایش را خودش پوشید و من آن‌ها را توی تنش مرتب کردم.
داشتم مقابل آینه رژ می‌زدم که پرسید:
- منم بزنم؟
- خانوم‌های کوچولو آرایش نمی‌کنن!
دست به سینه و اخم‌آلود پرسید:
- پس چرا لیانا می‌زنه؟؟ تازشم به چشماش سایه هم می‌زنه!
ل

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

شخصیت اشکان در رمان مافیایی نپنتی اشکان
شخصیت اسما در رمان مافیایی نپنتی اسما
شخصیت دلوین در رمان مافیایی نپنتی دلوین
شخصیت رعنا در رمان مافیایی نپنتی رعنا
شخصیت سینا در رمان مافیایی نپنتی سینا
تصویر شخصیت های اصلی رمان نپنتی سورن و دنیز
تصویر شخصیت دنیز در رمان نپنتی دنیز
تصویر شخصیت سورن در رمان نپنتی سورن
تصویر شخصیت ساغر در رمان نپنتی ساغر
تصویر شخصیت سامیار در رمان نپنتی سامیار
آخرین نظرات ارسال شده
  • Asal

    0

    قرار با ساغر یه صفای درست و حسابی بدن به خونه خان به به

    ۴ روز پیش
  • Asal

    0

    بیا برو تو کوچه بعد ۳۲ سال اومدی میگه چند منه؟ داداش حالت خوبه مردم نزده حالشون خرابه اومدم پدری کنم تو لطفا هیچکاری نکن😂😂شر رسون همین بشه بخدا.

    ۴ روز پیش
  • Parvaneh

    2

    مردک پرو خوش اشتها بعد سی دو سال اومده پدری کنه برو به درک😑💔🗡

    ۳ ماه پیش
  • ....

    1

    دلم می خواد برای قضاوت هنوزم صبر کنم ولی واقعا تا اینجای رمان از پدر دنیز انتظار نداشتم... انتظار داشتم یه داستان پیچیده سراسر بدبختی داشته باشه که چرا مجبور شد خانوادشو ول کنه..

    ۴ ماه پیش
  • محیا

    0

    خداروشکر من جای دنیز نیستم🥺🥺😅😅

    ۴ ماه پیش
  • محرابی

    0

    ممنون زیبا بود خدا قوت

    ۴ ماه پیش
  • Zar

    0

    عجب این بابائه پرروئه هااااا به دخترش میگه میخوای زنمو ببینی💆🏻 ♀️

    ۴ ماه پیش
  • Mia

    1

    هیچ *** واقعابه اندازه دنیز فکر نکنم تحت فشار باشه از یه طرف برخی رفتارهای دلوین بعد حضانتش که از اول فکرش درگیره وخانواده مهردادوخود سامیار و از طرف دیگه سورن خیلی بهش فشار میارن و بعد الان پدرش ( امیدوارم دلیل منطقی و خوبی داشته باشه برای اومدنش🙂)من به شخصه هر پارت که میخونم دلم برای دنیز میسوزه😔

    ۴ ماه پیش
  • Mia

    0

    دقیقا چرا کسی سانسوره؟

    ۴ ماه پیش
  • Sogi

    0

    حس خوبی به پدر دنیز ندارم حس میکنم از اون خونه خراب کن هاست که بعد اومدنش کل فامیل به جون هم میوفتن🗿😂

    ۴ ماه پیش
  • Sogi

    0

    دلوین چجوری میتونی اینقدر رو مخ باشی آخه بچه؟اگه دم دستم بودیا میگرفتم میزدم...نه چیز میبردم برات شوکولات میخریدم😔

    ۴ ماه پیش
  • نازنین

    2

    دلوین واقعا اذیت میکنه شدیدا سورن حوصله خودشم نداره چجوری با این سرو کله بزنه

    ۴ ماه پیش
  • جانان

    0

    بالاخره سینا پیداش شد. نگرانش شده بودیم

    ۴ ماه پیش
  • جانان

    0

    دلوین چرا رو مخ آدم اسکی میری بچه.خوبه جلوی روی سورن نگفت.

    ۴ ماه پیش
  • جانان

    0

    ولی دنیز باید میزاشت حرفشو بزنه.

    ۴ ماه پیش
  • ساناز

    0

    🩵💜🤍💙🤎🧡🩶💛❤️💚🩷

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️