پارت هشتم :

اصرار دیوانه‌وارش، عصبانی‌ام کرده بود که به جویدن لب‌هایم متوسل شدم. آقای همسایه سرش را خم کرد و گوشه لبش به لرزه درآمد اما قبل از اینکه شکلِ لبخند بگیرد، متلاشی شد. خیره به گوشه مغازه، پرسید:

- از اون ویفرها خرید، مگه نه؟

پیرمرد که مخا ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!