مهجوری به قلم معصومه علیایی
پارت پنجم :
میشکا دستش را مشت کرد و نگاهش را روی سربازانی که اسلحه سمتشان کشانده و به مرگ تهدیدشان میکردند چرخاند و برای دومین بار، لحظهای دل به دل استیون داد و نگاهش کرد، نگاهی که عمرش با کشیده شدنش سمت آنتونی حتی به ثانیه هم نکشید ولی آن گره خوردن، گره کور ...
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

سارا
0استیون چه مظلومه روی اکشن پسرمون رو هم میبینیم یا نه 💚