پارت سی و چهارم :
گردنم خیلی درد میکرد؛ دلم میخواست یه چی باشه تا بزارم زیر سرم... تا اینکه چشمم به کوسن بغل کارن افتاد.
با چشم ابرو به کوسن اشاره کردم که یعنی ردش کن بیاد؛ کارن هم رد نگاهم رو گرفت و بعد همینطور که حرف میزد، کوسن رو برداشت و پرت کرد سمتم و محکم به بازوم خورد و بعد افتاد کنارم:
- کسرای احمق هر دو ساعت یه بار میپرسید خبری نشده؟ بعد خودش میگفت نه نه من که اهمیت نمیدم. بعد دوباره
مطالعهی این پارت حدودا ۲۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۹۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
آیناز
9نمیدونم چرا حس میکنم تولد آیناز هست و میخوان سوپرایزش کنن
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
اشتباه فکر کردی که😁
۳ ماه پیشآیناز
1ای کاش من دیگه اصلا فکر نکنم🤣 اصلا شبیه تولد نبود (بهتر بود ازش) 😭🤣
۳ ماه پیشاسپایدرمن
3ممکنه کارن گند زده باشه و از آیناز کمک بخواد😔🎀🤣🤣
۳ ماه پیشیائو
3مگان عزیزم دمت گرم من عاشق رمانتم این رمان شده خیلی برام مهمه شاید مسخرم. کنید یا بگید این دختر دیگه زیادی جو گیر شده و تو عمق داستان فرو رفته ولی من نمی تونم از این سناریو ها از این نوشته ها بگذرم عالیه جلد اول که اصلا یه جیز جلد دوم حرف نداره
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
واااای وقتی کامنتتو خوندم خیلی ذوق کردم... خیلی خوشحالم که با آرکانا ارتباط برقرار کردی🥲💋
۳ ماه پیشیائو
5فقط مگان عزیزم یه خواهش ازت دارم لطفا پارت هارو زود تر بزار وگرنه یه نفر به خاطر تو میمیره😅 و اینه همین طوری ادامه بده و بدون ما همه پشتت هستیم
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
عشق منی🥲
۳ ماه پیشملکه ی دلقک
4اینقدر از این احساساتشون کیف کردم حال کردم ذوق کردممممممممم😌😌🎀🎀🎀🎀 ، وقت نکردم حرص بخورم یا عذا بگیرم واسه اون قضیه جاسوسی و اون حامد بی فانوس🤧🔪
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
حامدو از پنجره پرت کنیم پایین بدبختیامون تموم شه
۳ ماه پیشملکه ی دلقک
6وای خدااااا جوری که کارن کرم میریزه،جوری که کسرا نگرانش شده،جوری که شهر بانو دلواپس بوده،جوری که آرکا می خنده!همه دارن عوض میشن...همه دارن آیناز و قبول میکنن...ای خدا...ما تازه از توی کشتی منفجر شده اومدبم بیرون،ولی میدونم این بازم ارامش قبل از طوفانه🤧🎀
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
دقیقاااا معلومه که آرامش قبل از طوفانه عزیزم ✨️
۳ ماه پیشملکه ی دلقک
6منی که میدونم کارن میخواد یه کرمی بریزه و آخرش بگه سوووپرایزززز،ولی نمیتونم ثابت کنم 🤧🤍
۳ ماه پیش🌑 اهریمن 🌑
0اشکال نداره داش ما باورت داریم نگران نباش فوقش تا موقعی که پارت دیگه بیاد ماتحت ما میسوزه ( به همین راحتی ماتحت جون بسوزززز ) 😁
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
آخ کارن آخ کااارن💔
۳ ماه پیشDina
0واای بلاخره یکم ریتمم گرفتن 😂💕
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
دارن راه میفتن😂
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید
۳ ماه پیشnaz
0اع تو همونی نیستی که رمان جادوگر هم مبخونه نظر ارسال می کنه ؟
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0بله من همونم
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
عزیزدلی
۳ ماه پیشnaz
0وااای خیلی پارت قشنگی بود میبینم سایفرم راه افتاده ها امیدوارم زنگ کارن نقشه حامد شون نباشه بنظرم آیناز بره به سایفر بگه چون اگه ازدواج کنن و سایفر بفهمه نقشه حامد و همه چی بهم میخوره و از آیناز بد ش میاد
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
ببینیم چه میکنه آخر :)))
۳ ماه پیشغریب اشنا
1جوننن خانومی حسودیش شدهههه🤣🫀✨
۳ ماه پیش
آوینا بابایی | نویسنده رمان
حسودیش شده بدم حسودیش شده🙏🏼
۳ ماه پیش🌑 اهریمن 🌑
0حاجی ننه آیناز کوجایه فقط بگین کوجایه که من خیلی کنجکاو هستم ( من نمیدونم چرا آبجی ما میگه تو فضولی کنجکاو ها کارشون یک چی دیگس میگم آبجی کار کنجکاو ها چیه میگه میرن یک کنجی اون کنج رو میکاون ) 😐😑 ماتحتم از دست رفت هی روزگار کوجایی
۳ ماه پیشنانا
5آقا این چه وضعشه جای حساس وقت تموم کردنه؟ مسئولین پیگیری کنید لطفا
۳ ماه پیش🌑 اهریمن 🌑
0اهای مسئولین کجایین سوخت از دست رفت بعد شما با خیال راحت میخورید میخوابید باید باورمون بشه که مسئولین بسیار بی مسئول تشریف دارن ( منظور از سوختن چیست اگه گفتین معلومه دیگه عزیزان ماتحت بنده میسوزه داش عفت مفت اینجا وجود نداره راحت باشین ) 😊😁
۳ ماه پیشShoka
0واییییییییییی چقدر سر این پارت *** ذوق شدمممممممممم خیلی خوب بودددد اقااااااا پارت هدیه بده توروخدا خیلی خوبببب بوددیدیددیدیویویتیتیلیثهثحثنثنثوس. خیلی خوببود
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

هدا
0واییی مگان جون مادرم برای یه کاری گفت روبیکارو حذف کنم تو *** نمیزاری یا سروشششششششش تروخداااااااا