پاره چین به قلم دلربا عجملو
پارت صد و هشتاد و نهم :
- برای همدیگه تلاش کنید.
بلند شد و کنارم نشست. دستش را دور شانهام حلقه کرد و ادامه داد:
- تو بیشتر یمین، من نمیدونم چی باعث شده مامانت انقدر سفت و سخت مخالفت کنه، ولی چون تنها کسی که مانعِ کنارِ هم بودنتونه، مامانِ قشنگِ توئه، تو باید بیشتر تلاش کنی. مگه اینکه دوستش نداشته باشی!
- دارم... عمیقتر از قبل، ولی...
- دیگه ولی نداره، من مطمئنم فؤادم بیشتر از چیزی که تصور میکنی دو
لطفا صبر کنید...
