پارت صد و پنجاه و دوم :

انگشتِ اشاره‌اش را به سینه‌اش کوبید و شمرده‌تر ادامه داد:
- من… کار اشتباهی نکردم یمین، همین‌که دلمو خنک کرده، یعنی درست بوده، واسه همین، نه از این‌که تو رو آوردم اینجا پشیمونم، نه از کاری که با افسون کردم، نه حتی از بلایی که سرِ اون پسره‌ٔ الدنگ آوردم!
تمامِ خونسردی و بی‌خیالی‌اش به آنی دود شده بود. میان ابروهایش خط افتاده بود و هیچ آرامشی در نگاهش نبود. رگ پیشانی‌اش ورم کرد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!