پارت صد و نوزده :

نگاهم روی صورتش چرخید و بغض به گلویم چنگ زد:
- من نمی‌خوام فقط یکی‌تونو داشته باشم مامان!
هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که برای نگه‌داشتن کسی در زندگی‌ام به مامان التماس کنم و اشک بریزم و او این‌طور با عجز و اندوه نگاهم کند.
آه کشید و نگاهش را به دیوار دوخت. بعد از مکث کوتاهی گفت:
- حلال‌زاده‌س‌!
اخمی از سر تعجب میان ابروهایم نشست. بلافاصله مسیر نگاهش را دنبال کردم و

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!