پارت نود و نهم :

- من یه مدت با تایماز دوست بودم، اول به عنوان مشتری بهم زنگ زد، چند وقت معاشرت کردیم، بعدش گفت سفارش کار بهونه بود و اصرار کرد با هم بیشتر آشنا بشیم...
مکثی کردم و نگاهم روی انگشتانِ محکمش دور فرمان و نیم‌رخش چرخید. صورت درهم و ردِ دندان‌هایش ته دلم را خالی کرده بود، اما خودم را نباختم. نفس کوتاهی گرفتم و ادامه دادم:
- پیشنهادشو قبول کردم، چون… چون خیال کردم اینجوری می‌تونم به تو فک

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!