پارت نوزده :

- هیچ‌چیزِ ارزشمندی آسون به دست نمی‌آد!
ابروهایم را از سر تعجب و استفهام جمع کردم و همزمان صدای زنگ آیفون بلند شد. قبل از این‌که بیرون برود، چشمکی زد و توضیح داد:
- شعارِ ماه تولدمون، گوشواره‌تو دیدم یادم افتاد، خوشگله... مثلِ خودت!
از کجا به کجا رسیده بود. بی‌اختیار به گوشواره‌ای که با میکروموزاییک‌‌ ساخته بودم، دست کشیدم و حرفش را در ذهنم مرور کردم، یک تعریفِ ساده بود یا...

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۱ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!