پارت دوازده :

- یادت نره بهم زنگ بزنی. برو به سلامت.
منتظرِ جواب نماند، پیاده شد و در را بست. چند ثانیه به جای خالی‌اش خیره ماندم و بعد با رها کردنِ نفسم راه افتادم.
***
خیالِ مامان که از رسیدنم راحت شد، خداحافظی کرد. گوشی را در جیبم گذاشتم و سایه‌بان را پایین دادم. خیره ماندم به آینه که تصویرِ چشم‌های او را به جای چشم‌های خودم می‌دیدم. نگاهش از پیش چشمم کنار نمی‌رفت. خواهیم دیدی که گفته بود به

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!