پارت هفتاد و یک :

" فصل نهم"

چمدان را که وسط هال گذاشتم با صدای ضرباتی که به در وارد شد ایستادم و قبل از این‌که بخواهم واکنش دیگری داشته باشم مامان پروانه در را باز کرد و وارد شد. با دیدن چمدان لبخند روی لب‌هایش ماسید و امید از نگاهش پر کشید.
_ داری میری؟
به سویش قدم برداشتم و دستم را به سوی مبل گرفتم.
_ اتفاقا می‌خواستم بیام پیشتون، بشینید...
قدم‌های مرددش را آرام برداشت و روی مبل جاگیر Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۸ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همایون در رمان در انتهای تردید همایون
تصویر شخصیت آقای محبی در رمان در انتهای تردید آقای محبی
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    1

    اون از سیاوش که میبردتش خونه میبوسیدتش بدون اینکه قصدش ازدواج باشه،اون از پرویز که قبل از عروسی شون به تختش رفت،اینم از همایون که قصدش اینه،اگه سوگل اینبارهم مقابل همایون کوتاه بیاد..

    ۳ ماه پیش
  • م

    2

    اصلا نمی فهمم منظورش چیه،این که اصلا قصد ازدواجم نداره انگار،یعنی می خواد همین جوری با هم باشن 😮🙏🏻

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️