پارت هفتاد و یک :
" فصل نهم"
چمدان را که وسط هال گذاشتم با صدای ضرباتی که به در وارد شد ایستادم و قبل از اینکه بخواهم واکنش دیگری داشته باشم مامان پروانه در را باز کرد و وارد شد. با دیدن چمدان لبخند روی لبهایش ماسید و امید از نگاهش پر کشید.
_ داری میری؟
به سویش قدم برداشتم و دستم را به سوی مبل گرفتم.
_ اتفاقا میخواستم بیام پیشتون، بشینید...
قدمهای مرددش را آرام برداشت و روی مبل جاگیر Ø
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
1اون از سیاوش که میبردتش خونه میبوسیدتش بدون اینکه قصدش ازدواج باشه،اون از پرویز که قبل از عروسی شون به تختش رفت،اینم از همایون که قصدش اینه،اگه سوگل اینبارهم مقابل همایون کوتاه بیاد..