پارت شصت و هشتم :

فردای روزی که با همایون دیدار کرده بودم به خانه‌ی پدر رفتم، در هوای بهاری اول خرداد حیاطمان زیبایی دل‌انگیزی داشت و جان می‌داد برای نفس‌های عمیق و تماشای باغچه‌های شاد و سرزنده! حالم خوب بود، لبه‌ی حوض وسط حیاطمان نشستم و به پنجره زل زدم، می‌خواستم بفهمم قلبم هنوز هم بی‌قرار می‌شود، می‌خواستم بدانم بعد از هفت سال جدایی اثری از آن دلدادگی مانده است، چشمانم را بستم، سه سال می‌شد ا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۹۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت همایون در رمان در انتهای تردید همایون
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    بیچاره پدرو مادرا همیشه باید غصه ی بچه هاشون رو بخورن

    ۳ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    دقیقا

    ۳ ماه پیش
  • م

    1

    وقت چی بخره،اینا نمی تونن این خونه رو عوض کنن برن یه جا دیگه 😠🙏🏻

    ۳ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️