پارت چهل و دوم :
رفتم و روی صندلی نشستم. دستانم را روی میز گذاشتم و با نگاه به ریسهی کنار رو میزی آن را به بازی گرفتم. موهایم از اطراف شانههایم کنار صورتم رها شد، سکوت را شکست.
_ با رفتارای دیشبت حتی اردشیر هم فهمید که به زور اونجا نگهت داشتم، تینا دلخور شد که اصلا کنارش نرفتی، چرا نمیتونی لذت ببری از معاشرت با دوستای من؟ منی که تو رو باافتخار با خودم همراه میکنم، تو چرا همش رو مود اینی بزنی ت
مطالعهی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۲۱ روز پیش تقدیم شما شده است.

اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
خیلی خوب گفتی درسته👌
۴ ماه پیشمریم
1ذات بد نیکو نگرد 🥲
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
بعضی وقتا هم مشکل ازذات نیست ازمسیر وآدماییه که تو مسیر آدم قرار میگیرن🍃
۴ ماه پیشمریم
1درسته ولی حرف از علاقه میزنه درست نیست یه چیز فرمالیته هستش🥲
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
آره باید ثابت کنه😑
۴ ماه پیشم
1اینبارم با زبون بازی پرویز به خیر گذشت اما ترمه و رویا دست بردار نیستن،هرچقدر اینا تلاش می کن با این همه اختلاف فرهنگی و اخلاقی و. .کنار بیان باز یکی پیدا می شه همه رشته هارو پنبه می کنه،تازه اردشیرم هست هیچ جوره نمی ذاره پرویز از خلاف کنار بکشه با وسوسه هاش 😠😔🙏🏻
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
پرویز بدجوری گیر افتاده بین اشتباهات گذشته، تمایلات ذاتیش، و علاقهای که به سوگل و بچهش داره... زندگیش مثل کلاف سردرگم شده و فعلا نمیدونه چطور باید از وسط این همه خودش رو بیرون بکشه و به آرامش برسه.
۴ ماه پیشاکرم بانو
2دونفر از دو دنیای متفاوت،هردو هم دوست دارن طرف مقابلشون مقل خودشون رفتار کنه،ولی نمیشه
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
درسته❤️🍃
۴ ماه پیشاکرم بانو
1نمیدونم چی بگم والا،کاش واقعا پرویز ادم میشد و زندگیشون رو میکردن،حیف واقعا
۴ ماه پیش
اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان
کااااش🤕
۴ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

م.ن
1چه قدر سخته هم کسی رو دوست داشته باشی و هم ازش ناراحت باشی اونوقته که نه می تونی پسش بزنی نه می تونی بپذیریش😢