پارت چهل :


"فصل چهارم"

خواستم از روی تخت و از کنارش بلند شوم که دستش را دور بازویم انداخت و مرا در آغوشش محکم نگه داشت. اخم کردم و او لب زد:
_ خودت می‌دونی که بدون تو هم می‌تونم برم، اما دلم می‌خواد با تو برم!
هر شب که مست به خانه می‌آمد دوش می‌گرفت تا هم به حال طبیعی برگردد و هم مرا از بوی عرق و مشروبش آزار ندهد، اما شب گذشته از فرط خستگی روی تخت افتاده و خوابش برده بود. به چندتار موی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سوگل و پرویز در رمان در انتهای تردید سوگل و پرویز
آخرین نظرات ارسال شده
  • اکرم بانو

    0

    وای بچه رو ندزدن؟صبر یه مادر رو بابچش نباید امتحان کرد،شایداینطوری سوگل بخودش بیاد

    ۴ ماه پیش
  • م.ن

    0

    امیدوارم این یکی دیگه خراب نشه سر زندگیت 😭

    ۴ ماه پیش
  • م

    0

    همون فقط به ظاهر مهربان و آدم حسابیه،فکر کنم با این کارا داره از هوشنگ انتقام می گیره 🤔

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️