پارت چهل :
"فصل چهارم"
خواستم از روی تخت و از کنارش بلند شوم که دستش را دور بازویم انداخت و مرا در آغوشش محکم نگه داشت. اخم کردم و او لب زد:
_ خودت میدونی که بدون تو هم میتونم برم، اما دلم میخواد با تو برم!
هر شب که مست به خانه میآمد دوش میگرفت تا هم به حال طبیعی برگردد و هم مرا از بوی عرق و مشروبش آزار ندهد، اما شب گذشته از فرط خستگی روی تخت افتاده و خوابش برده بود. به چندتار موی
لطفا صبر کنید...

اکرم بانو
0وای بچه رو ندزدن؟صبر یه مادر رو بابچش نباید امتحان کرد،شایداینطوری سوگل بخودش بیاد