پارت بیست و یک :

اواسط تابستان بود که تقریبا همه‌چیز برای مراسم عروسی‌مان مهیا شد و جشن مجللی در باغ یکی از دوستان پدر پرویز تدارک دیده شد؛ ریسه‌های شب‌نمای آویخته به درختان زیبایی هیجان‌انگیزی به باغ بخشیده بود، میز و صندلی‌ها جوری چیده شده بود که همه دسته‌دسته و کمی از هم جدا شده بودند، دیجی می‌خواند و کودک و پیر و جوان می‌رقصیدند و انگار در آن لحظات شادی تنها حس برانگیخته‌ی دنیا بود! از لحظه‌Ø

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۶ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سوگل و پرویز در رمان در انتهای تردید سوگل و پرویز
آخرین نظرات ارسال شده
  • نگار.م

    0

    معمولا اکثر پسرایی که مثل پرویز به قول خودش عیاشی زیاد کردن، دنبال دختر کم سن و چشم وگوش بسته میرن

    ۳ هفته پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    آررره 👌

    ۳ هفته پیش
  • اکرم بانو

    0

    اون راز مگویه پرویز خان همون زن بود یا هنوز چیزای دیگه هم هست؟

    ۴ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    فکر کنم بخش مهمی ازش مونده😅

    ۴ ماه پیش
  • م

    1

    چرا محسنات پرویزخان تمامی نداره،دیگه رسما اعلام آزادی کرد😮😏🙏🏻

    ۵ ماه پیش
  • اکرم رشیدی (آناهیل) | نویسنده رمان

    تازه اولشه🫣🤕

    ۵ ماه پیش
  • مریم

    1

    این هم آخر وعاقبت چشم وگوش بسته ندیدن 😪

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️