پارت صد و پانزده :

فصل چهارم: شاهرگ ابلیس
«و اکنون، دوزخ از آنِ من است،
چرا که من رز محبوس در شیشۀ عمر ابلیسم...
ابلیس برابر من زانو زده و چنگال‌هایش مرا محکم در برگرفته‌اند، چرا که عمر من، عمر ابلیس است.
اکنون من، شاهرگ ابلیسم!»

زندگی ملغمه بی‌نهایتی از بازی‌هایی بی‌سرانجام بودم.
بازی فریب، بازی خدعه، بازی زوال و انحطاط... و من بازیکن بی‌ارزشی بودم که هر گاه به یک قدمی نجات از ای

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۱۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۴۳ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • Nina

    3

    ابلیس واقعی فرخ و کورش بی صفتن دوستان😮 💨

    ۲ ماه پیش
  • Nina

    3

    اونجایی که کیوانو صدا زد😭🤏🏻

    ۲ ماه پیش
  • Aida

    1

    بالاخره گفتی بهش کیوان کاش تنهاش نمیزاشتی،تو این شرایطی که نفس هم به زور میکشه

    ۲ ماه پیش
  • Why

    1

    سورنا داره گریه می کنه:))

    ۲ ماه پیش
  • Why

    2

    بالاخره تارا هم حقیقت و فهمید:) ولی چطور می خوای با این حجم از بیگناه بودن ابلیس کنار بیای:))

    ۲ ماه پیش
  • Why

    1

    «انگار که خون و اشک از دل دریا جوشید و تمام چشمانش را در بر گرفت. » چقدر قشنگ خداهه :))😭😭

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    وای سورنا کی انقدر به تارا وابسته شد:))

    ۲ ماه پیش
  • Why

    2

    «منم می خواستم برای بابا شر بشه» چه خانواده دوست داشتنی ای و پر محبتی

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    «من فقط یک تکه آشغال بودم که گوشه خیابان رهایم کرده بودند. » 😭😭

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    «همان جایی که من دیشب ایستاده بودم و برای مرگ آغوش باز کرده بودم، اما در نهایت آغوش خونین ابلیس نصیبم شد. »

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    «مگر نگفت اگر قرار باشد راهی جهنم شوم، او هم دنبالم می آید؟ پس چرا اکنون من در این جهنم تنها بودم؟» هنوزم همینطوره:) اون هنوزم از رزش مراقبت می کنه

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    تمام حرف های کیوان و شنیدم ولی بازم تارا هم گناه داره:) درسته سورنا و کیوان به فکر تارا بودن ولی کاش بلد بودن چطور ازش مراقبت کنن، شاید هم این بهترین راه بود ولی خب تارا هم بد ضربه خورد:)

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    «خطر را که احساس می کرد، به جای فعال کردن مکانیزم دفاعی اش، به دنبال او می گشت. » :))

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    مامان داشته😭 پیش سورنا از تارا گفته😭سورنا و تارا از یه مادر جدان؟

    ۲ ماه پیش
  • مرداب

    0

    اینکه تارا به وقت خطر اولین کارش صدا زدنه کیوانه ، کلی حرف داره💔

    ۲ ماه پیش
  • Why

    0

    وای وای دقیقا😭😭

    ۲ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️