جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت سی و دوم :
-عجب لاشی ای!...حس میکردم یه جای کارش میلنگه ها!
-آره. تازه...
گوشیش رو بیرون آورد.
هشت نفر دیگه رو صدا کردن...هر بار استرسم دوبرابر میشد.
-اینو ببینید.
به صفحه ی گوشی خیره شدم. وای!
تیانا نگاهش رو بین صفحه ی گوشی و جایی که اعضای بلوپارت بودن انداخت:
-با سامان؟؟
عکس، اسکرین شاتی بود از صفحه ی اینستاگرام سامان؛ خودش و شمس، هر دو خوشحال و....دست در دست هم!
سر تکون داد:
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
فرشته
0عالی بود😍❤️ ترنم فوق العاده اس😂😍❤️
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0آخ گفتم الانه که گند بزنه آفرین ترنم ممنون عالی بود
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
بچه خودشو نشون داده🤣
۳ ماه پیشسارا
2چه کلکیه این دختر 😂😂😂💚
۳ ماه پیشسهیل۲۹
2دمت گرم بخدا من گفتم الان به تته پته میفتییی
۳ ماه پیشآیرا
1یعنی عاشق ترنم هستم با هوش و زکاوتش هوشس به من رفته😆😆😆😆😆😊😊😊😊😊😊😊😊😊🤭🤗🤗🤗🤗🤭🤭🤭🤭
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0وایی ترنم فوق العاده ای😂😂 فکر میکردم سوتی چیزی بده ولی خیلی خوب کارش کرد😂💔