دلی که کرده هوایت به قلم ر.اکبری
پارت صد و هشتاد :
جاوید لب زد:
ــ دیگه قرار نیست مادرشوهر بازی دربیاری پورانخانوم.
پوران سر تکان داد و پرسید:
ــ الان شاهین چی میشه؟ چی کارش می کنن؟
جاوید نگاهی به فروغ انداخت و جواب داد:
ــ با این همه جرمی که گردنشه فکر کنم سی سال رو شاخش باشه یا شایدم بدتر.
پوران ترسیده گفت:
ــ بدتر یعنی چی؟
فروغ چشمانش را روی هم فشرد، دلش آشوب بود. از تهران با شاهین رفته بود، نیمه شب چند شب پی
لطفا صبر کنید...