جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت بیست و نهم :
کنجکاو نگاهم کردن....اگه به تهامی نمی تونستم بگم، به دوستای خودم که می تونستم.
-یه ربع یا بیست دقیقه ای راه رفتم که یهو یه نوری توی تاریکی دیدم. اولش فکر کردم پیدام کردن خواستم فرار کنم.
سروین اخم کرد:
-فرجام بود؟
سرمو به نشونه ی نفی به چپ و راست تکون دادم:
-نه....رزیتا و آرتین بودن و یه نفر پشت سرشون توی هوا معلق بود و کاملا بی هوش، هوا تاریک بود ولی فقط یه ثانیه لازم داشتم تا تش
مطالعهی این پارت حدودا ۸ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۰ روز پیش تقدیم شما شده است.

دینا قاسمی | نویسنده رمان
از دست فرجام دیوانه شده
۳ ماه پیشنفس
0فوق العاده ❤️😲😥👌😱
۳ ماه پیشمعصومه
0فقط خنده ی ترنم از استرس😂😂
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
1رمان محشری خوشحالم دارم میخونم این رمان خسته نباشید
۳ ماه پیشرزالین
0وای خدا دارم از هیجان میمیرم
۳ ماه پیشفرجام
1دیانا جوووون زودتر ترنم و با جادوها روبه رو کن تروخدا جادوشو ب دست بیاره داستان هیجانی تر بشه
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
🤭🤭🤭🤭
۳ ماه پیشفرجام
0عزیززززممممم میشه پارت هدیه بزاری همین الان خوااااااهش دیانااااا جون🥺🥺🥺🙏🙏🙏
۳ ماه پیشفرجام
0الان وقت عطسه بود اخه واااااای خدا پس کی ترنم به جادو ها میرسه منتظرم قوی شدنشون کنار فرجام ببینم خیلی
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
آخییی✨️😭
۳ ماه پیشفرشته
0رمانی محشر و دلبر، شاهکاری بی نظیره😍❤️
۳ ماه پیشرمان
0چه رمان محشریه😍❤️
۳ ماه پیشفرجام
0وااااای خدا این ترنم چه *** اخه الان وقت
۳ ماه پیشفلفل دلمه
2منم همیشه تو لحظه های استرسی خندم میگیره😂😂😂
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

naz
0ارباب تاریکی گوزو واای ترنم خیلی باحاله 😅👏🏻👏🏻