کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت سی و چهارم :
شاید برای بار صدم بود که طول و عرض حیاط را سر و ته میکردم. کلافه و بیشتر از آن پریشان بودم. به هیچوجه حس خوبی به قرار بعد از ظهر نداشتم. گرچه هنوز هم ته دلم شک داشتم امروز روزی باشد که مجبور باشم برای بار دوم و اینبار خودخواستهتر از قبل سیروان را ببینم، اما همان درصد کم هم آشفتهام میکرد.
با کلافگی ایستادم و شقیقههایم را با هر دو دست چسبیدم. حالا تنها گذشتهی نسبتا مشترکمان نبوØ
لطفا صبر کنید...

شادان
0دلم خواست نغمه رو بغل کنم واقعا 🥰