پارت هجده :
لیوان کاغذی قهوه را یکباره سر کشید. به جای کارن، کام طاها تلخ شده بود.
- عجله داری؟ نمیخورمت که بچه خوشگل.
در جملهی کارن شیطنت ریزی بالا و پایین میپرید. تای ابروی بالا رفتهاش چهرهاش را از آن جدیت همیشگی بیرون میآورد و خندهدارش میکرد. شاید خودش هم اینرا نمیدانست. گوشهی لب طاها کج شد. از آینهی بغل ماشین پشت سرش را میپایید.
- نگرانی؟ نباش. کلک اون پش
مطالعهی این پارت حدودا ۶ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
لطفا صبر کنید...
