پارت چهل و چهارم :

-عطا خودت که می دونی من با خانواده ام قطع ارتباطم.
عطا مکث می کند.
-می دونم، چی شده؟
-بعد از شام می خوام یه جریانی رو با خانواده در میون بذارم لطفا عادلانه قضاوت کن.
عطا با این حرفم نگران می شود.
-داری کم کم منو می ترسونی، بگو چی شده؟
اعلا به آشپزخانه می آید.
-من چی ببرم صنم؟
پارچ آب و دوغ را به دستش می دهم و بعد از رفتن اعلا می گویم:
-بعد از شام همه چیز روشن میشه، فق

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • م

    1

    ای رو تو برم بشر ،چطور بازم می تونه حرف بزنه،چند دقیقه حداقل لال می شدی 😮😠🙏🏻

    ۳ هفته پیش
  • ریحانه

    1

    ❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
  • ریحانه

    1

    بمیرم برات صنم که عمرتو پای چنین آدم وقیح پرویی هدر دادی❤️❤️❤️

    ۳ ماه پیش
کپی شد!