پارت سی و یک :

گرمای انگشتش که بروی لبهایم نشست حریص تر شدم؛ امیال زنانه ام بود یا ویارانه ی حاملگی که در حال فوران بود و راحتم نمی‌گذاشت را نمی دانم اما هر چه بود مرا بدجور سر لج انداخت؛ تصمیم گرفتم امشب حتی اگر شده جنگ به پا کنم؛ مانع رفتنش شوم و حرفم را به کرسی بنشانم!
بالا تر از سیاهی که رنگی نبود و من خیلی وقت بود که آب از سرم گذشته بود. و از این زندگی خسته بودم.
اخمهایم را درهم کشیدم و چند قد

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۷۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • مهی

    1

    رفتارهای متناقض واقعا بینشون دست به دست میشه و آدم نمی دونه حق رو به کی بده آفرین به قلم تواناتون

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزمممم🥰💖

    ۲ ماه پیش
  • ملیکا

    2

    پارت می خوام هزار تا نویسنده جووون 😫

    ۳ ماه پیش
  • دریا

    0

    منم موافقم کاش رمان کامل بود می خوندم اینجوری هر روز فکرم پیشش هست

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممم خوب صبر کنید تموم شد بخونید

    ۲ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    عزیزممم

    ۲ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    آخه آریا ویار داره بهش هوس کردی احمق 😄😄

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    😄😄

    ۲ ماه پیش
  • لیلا

    2

    این لاوین چیه آریا رو دوست داره من نمیدونم والا آخه آدم اینقدر خل

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    شوهرشه به هر حال و خب پنهان کاری هم کم نداشته

    ۲ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    به قولی میگن دنیا همین جوری نمی مونه مصداق بارز لاوین آریاست

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    👌👌👌

    ۲ ماه پیش
  • یه غریبه

    2

    من مطمئنم لاوین فعلا داره به آریا زمان میده که برگرده فکرم میگه یه روزی ورق برمیگرده

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    باید دید چی پیش میاد

    ۲ ماه پیش
  • خجسته

    2

    آفرین لاوین. بالاخره مبارزه شروع شد🤭 آریا قراره حساب کار دستش بیاد و این خیلی منو هیجان زده میکنه🤭😂

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    لاوین هم یک زنه و غرور داره و حتما روزی صبرش تموم میشه

    ۲ ماه پیش
  • میم

    1

    والا این احساس تو انگار ضد گلولست،فکر نکم تا حالا دووم آورده دیگه اتفاق جدیدی باشه که بکشدش 😏🙏🏻

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    و فکر نکنم همچنان احساسش تغییری کنه 😁

    ۳ ماه پیش
  • ماهرخ

    1

    رمان بسیار زیباییه خدا قوت عزیزم

    ۳ ماه پیش
  • لیدا صبوری | نویسنده رمان

    زیبا شمایی مهربونم

    ۳ ماه پیش
کپی شد!