کوه به کوه میرسد به قلم عاطفه لاجوردی
پارت سی و دوم :
نگاهش مستقیم چشمهایم را کاوید، شاید میخواست مطمئن شود چیزی که روی زبانم آمده چقدر با دلم هماهنگ است!
مکثش کوتاه بود و بعد با طمانینه به عقب تکیه داد و با همان جدیت گفت:
-ولی متاسفانه باید ببینیش دوباره!
اخمهایم در آنی بهم گره خورد. علت اصرار کوهیار و گیر دادنش به این موضوع را ابدا متوجه نمیشدم!
-منظورت چیه؟
بازدمش را محکم بیرون فرستاد و سری تکان داد.
-باید بفهمیم
مطالعهی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۳ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...

شادان
0واای از کی رمان معمایی نخونده بودم ..🥰🥰