پارت شانزده :

سمیر از جا برخاست. در حال گرفتن شن‌ها از پشت شلوارش گفت:
-فک کردی می‌شینم مقابل تو محبت گدایی می‌کنم؟
آفرین پسر خوب! به این می‌گن اراده.
دو طرف صندلی نورا، را گرفت. مقابلش خم شد و گفت:
-اینقدر تو خواستن غرقم که به گدایی محبتم می‌رسم.
دست روی پیشانی سمیر گذاشت و او را به عقب هُل داد:
-از شرکت پرتت کنن بیرون، هیچی نیستی. جز یه مدرک فوق لیسانس هیچی نداری. من از پسرایی که آوی

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!