پارت هشتم :

با رفتن آن ها و نیمه باز ماندن درِ ورودی؛ لبخندی که هنوز روی لب هایم به جا مانده بود را فرو دادم و سینی به دست به آشپزخانه برگشتم اما این بار در کمال تعجب؛ عاطفه را نزدیک به پنجره دیدم.


گوشه ای از آن را کنار زده بود و با دقت و نهایت کنجک ...

در حال بارگذاری ادامه‌ی پارت هستیم. مشاهده ادامه‌ی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.

لطفا کمی صبر کنید ...

با تشکر از صبر و شکیبایی شما

کپی شد!