پارت صد :
....... چند ساعت بعد ........
بدون این که متوجه باشم، مثل یه بچهٔ ترسیده تو بغل مهنا می لرزیدم.
مهنا محکم من رو به خودش چسبونده بود، آروم دستاش رو روی سرم کشید ولی من حتی نمی تونستم گریه کنم.
فکر اردوان...
فکر این که چیزیش بشه داشت دیوونهم می کرد.
توی ذهنم مدام تصویر اون لحظه تکرار می شد.
صورت بی رنگ، نفس های بریده بریدهش...
اون مرد همیشه قوی، اون جا روی زمین، بی پناه،
مطالعهی این پارت کمتر از ۲۰ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۰۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
سارا(منشی کیانا)
0عزیزم اونجایی😂وای یادش افتادم اون پارت چه قدر قشنگ بود😂
۱ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ هفته پیشحمیده
2عجب حرکتی زد😂ببین مرد گنده رو چه طور زمین گیر کرد😂❤️
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ هفته پیشBio
3شک ندارم مهسان وارد شد🙄نمد چرا چندان ازش خوشم نمیاد
۴ هفته پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
باید دید که قراره چی بشه قشنگم😉🤍
۴ هفته پیشهانیه
0یعنی قلمت حرف نداره کیانا وایی حسابی معتادش شدم😍💋
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیشپناه
0میدونم اخرش سر این رمان مریض میشم 😂😔خیلی رمان پرکشش و جذابه ممنونم از کیانا جون گل
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋خوشحالم که همراه من و رمانم هستی
۱ ماه پیششکر
0خدا سایه ات رو کم نکنه 🤣🤣 لعنت بهت
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍💋
۱ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۱ ماه پیشلستی
0من فقط اومده بودم یه پارت بخونم بعد بخوابم، الان یک ساعته خیره شدم به دیوار دارم فکر می کنم چرا اینجوری شد 😐 واقعاً انصافه؟
۲ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂
۱ ماه پیشثیا
0انقدر ذهنمو درگیر کرد که تا مدت ها خوابم نبرد. 😁
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍💋
۳ ماه پیشمومو
0اردوان بدبخت اول تا آخر این پارت غر زد🤣🤣مردی که کم حرف بود ببین دلوین چه قدر حرصش دادی
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیشدینا(زن رادان)
0خب معلومه دیگه. مهسان سیریش
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیشعدنانـ
0خب قلبش به سختی افتاد نفساش بریده بریده شد.. یه دم بازدم خیلی خوب کارساز بود 🥰🥰🥰😉
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عجب😂💔
۳ ماه پیشستایش
0وایییییی میگه تا زمانی که اون خط صاف شه. زن، پسر مردمو به کشتن میخوای بدی که💀😂😂هرچند اگه تو همینطوری پیش بری حرصش بدی اردوان یه دور سکته هم میزنه. اگه دسر نکشتش، حرص خوردناش حتما میکشتش
۳ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0توی این پارت یه ریز فک زد اردوان😂😂😂بدبخت خیلی دلش پر یود😂❤️
۳ ماه پیشستایش
0😂😂😂آخیششش دلم برای حرف زدن اینجا و با شماها تنگ شده بود
۳ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0من هر شب که میگذشت میدیدم نمیایی از بقیه جونم استفاده میکردم تا محدود بشم🫠
۳ ماه پیشستایش
0عزیزم🥲خبر خوش بدم بهت؟👀😂
۳ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0اله اله😍😍برگشتی؟
۳ ماه پیشستایش
0سورپرایززززز بله😂🤭✅️از امشب مجددا پیشتونم
۳ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0ای عزیزممممممم🫂خداروشکر پس دیگه داریمت
۳ ماه پیشستایش
0بله بله🌚فقط یهویی ازم انتظار تحلیل و سوالای زیاد نداشته باشین. باید دوباره پله پله پیش برم😂✅️
۳ ماه پیشسارا(منشی کیانا)
0حله😂😂مشکلی نیست
۳ ماه پیشستایش
0اینم بگم که ممکنه روزها تایپ کنم😂✅️
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
مشکلی نیست عزیزم🤍😉
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم🥰😂
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤍💋
۳ ماه پیشفائزه
0لیلیلیللیلیلیللیلیلیلی هورا
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😍
۳ ماه پیشحنانه
0عیییی چهاربار اومدم جواب این کامتت رو بدم ارور زد امیدوارم اینبار بیاد خوشحال شدم ستایش جونم😍💋
۳ ماه پیشستایش
0سلامت باشییی🎀🎀
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بعضی اوقات باگ داره
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
بعضی اوقات باگ داره
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خیلی هم عالی😍🥰
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
اخی😂💔
۳ ماه پیشفائزه
0ما هم دلمون برات حسابی تنگ شده بود😍
۳ ماه پیشستایش
0فائزه دلت برای اذیت کردنام تنگ شده ها ای بلاااا🌚😂😂
۳ ماه پیشفائزه
0تو فقط باش اذیت هم کنی مشکلی نیست😂🥲
۳ ماه پیشستایش
0قلبم🥲🤍عزیزممم
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم
۳ ماه پیشحنانه
0اره سر صابر بیا دوباره بریزیم سرش😂😂😂😂😂😂
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
نامردا🫠
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
😍🤍
۳ ماه پیشحنانه
0وای سلام عشقمممممم خوش اومدیییییسس
۳ ماه پیشستایش
0عههه سلام حنانه😂🤍چطورییی
۳ ماه پیشحنانه
0عالیییییی😍😂بعد دیشب که این پارت رو خونوم انقدر خندیدم خیلی شارژم😂❤️
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍بمونی برام قشنگم🤍🦋
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤍💋
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍💋
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
خوشحالم برگشتی عزیزم
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
همینطوره🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عمدی نبود ولی😂
۳ ماه پیشلی لی
0خدا سر شاهده تنها رمانیه که تا این حد طنز غیرقابل حدس و حتی دارک و ترسناکه هیچ رمانی ندیدم تا این حد بتونه رازالود بودنش رو حفظ کنه واقعا عالیه عالییییی💋💋💋💋خسته نباشی عشقم
۳ ماه پیشمائده
0خدایی به قول بچه ها تا اید حق🥲خیلی رمان خفنیه سیر نمیشم ازش
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم🥰💋
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
ای جانم😍چه قدر با دیدن کامنتت انرژی گرفتم😍ای جانم بمونی برام قشنگم🤍🦋
۳ ماه پیشلی لی
0یعنی من هر بار اون دستگاه کاردیوگراف میگن کاردیوگرام میگن چی چیه ببینم و ضربان قلب به چشمم بیوفته حرف دلوین که بهش گفت تلویزیونی که ضربان قلب اردوان رو نشون میداد یادم میوفته😂😂😂😂😂😂😂
۳ ماه پیشستایش
0بعد فک کن خیلی جدی بری عیادت یه مریض، یهو چشمت به این دستگاه بیوفته. حالا مگه میتونی جلوی خندتو بگیری با چیزی که از دلوین یادته؟😂😂😂😂
۳ ماه پیشلی لی
0با تشکر اینم به فوبیاهام اضافه شد😂🥲
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂🤍
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
دقیقا😂
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
عزیزم😂خاطره خوبی تو ذهنت ثبت شد
۳ ماه پیشلی لی
0به شددددت کیانا🤣
۳ ماه پیشSanaz
0تلویزیونی که ضربان قلبشو نشون میداد🤣🤣لعنت بهت😂تلویزیون اخه😔😂😂😂
۳ ماه پیشمانلی
0دوباره یادم افتاد😂😂😂😂😂
۳ ماه پیشSanaz
0همش تو ذهنمه اون دیالوگش😂😂😂😂😂😂💔
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
کیانا بهمن زاد | نویسنده رمان
🤭🤭
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

🦢AVAZ GHO🦢
0ای بابا شوهرم به پودر سرکه حساسیت داره 😔😂