جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت دوازده :
کامی خندید و لقمه ی پنیرش رو قورت داد:
-بچه ها این مبینه...دوست صمیمیم.
بعد انگشتش رو به سمت من گرفت:
-ایشون ترنمه....تیانا و ایشونم سرگین!
این پسره کامیار یا کر بود، یا خر! چطور یه آدم میتونه انقدر احمق باشه که قبول کنه اسم یک نفر میتونه سرگین باشه؟!
سروین با چشم های به خون نشسته به کامی نگاه کرد:
-چی گفتی؟
خنده ی مصلحتی ای کردم:
-گفت سروین دیگه...مگه نه تیانا؟!
با آر
مطالعهی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
naz
1عادیه که از الان از فرجام خوشم میاد و از ارون متنفرم 😤😬
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
عادیه🤣
۳ ماه پیشبچهی ترنم
7وای عاشق رمانت شدم عزیز میرم یک ساعت دیگه میام تا پغرت بعد و بخونم تند تند پارت بزار خیلی هیجان دارم
۳ ماه پیشnaz
1دقیقا منم هیجان دارم برا این رمان هرچی جلو تر میریم قشنگ تر و جذاب تر میشه
۳ ماه پیشفرشته
0عالی بود😍❤️
۳ ماه پیشنفس
0ممنون دینا جون پارت زیبایی بود
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
بوس بهت
۳ ماه پیشنیلوفر آبی
0عالی بود ممنون خسته نباشید
۳ ماه پیشبچه ترنم
0چی شد رمان که نیومد چقدر دیگه وایستم من باید فردا برم تعزیه 😭😭
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
عشقم پارت جدید رو قرار دادم.
۳ ماه پیشبچه ترنم
0وای بچه ها باورتون میشه یک روز دیگه رو خوندم یه ساعت 🤣🤣برم بخوابم بدرود 😅😂
۳ ماه پیشNana
1از آرون که خوشم نیومد ولی فک کنم فرجام خوب باشه
۳ ماه پیش۰۰۰۰
0عالیی بود.
۳ ماه پیشمعصومه
5خب من از الان ترنم و فرجام رو شیپ میکنم😂
۳ ماه پیشماه تی تی:)
5و منم فکر میکنم آرون این وسط قراره شکست عشقی بخوره😂
۳ ماه پیشمعصومه
1همون بهتر شکست عشقی بخوره، اون طرز برخورد با یه دختر رو بلد نیست یهو دیدی وسط دعوا برداشت تو هوا چرخوندش بعدشم کوبیدش زمین😂
۳ ماه پیش
دینا قاسمی | نویسنده رمان
آرون داستان داره حالا🤭
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

الی
0جاست فرجام 😁❤️ آرون آی هیت😔✅