جادوگر به قلم دینا قاسمی
پارت ده :
سریع به سمت شیشه رفتم و شگفت زده درحالی که قلبم داشت از دهنم بیرون میزد صورتم رو محکم به شیشه چسبوندم انگار که می تونستم ازش بیرون بپرم.! بهت زده به موجود باشکوهی خیره شدم که توی آسمون ویراژ میداد و پوست صیقلی و سیاه رنگش نور آفتاب رو منعکس میکرد.
در حال بارگذاری ادامهی پارت هستیم. مشاهده ادامهی پارت به خاطر طولانی بودن ممکن است کمی زمان ببرد.
لطفا کمی صبر کنید ...
با تشکر از صبر و شکیبایی شما

لطفا صبر کنید...

فرشته
0خیلی ممنونم بانو جانم بابت خلق این رمان فوق العاده زیبا و دلنشین❤️ خدا قوت، قلمت جاودان و درخشان✨❤️