پارت هفتاد و هشتم :


- چرا؟
- چی چرا؟
جلوی لب‌های هم پچ می‌زدیم. تیر بارون و آشوبی در اطرافمون به پا شده بود و من در عجب بودم که چجوری می‌تونم صداش رو بشنوم. انگار تمام بدنم هوش و حواسشون رو دو دستی به ایلیا تقدیم کرده بودن...
چشمام فقط می‌خواست اون چشم‌های آبی اتمی رو ببینه که با شیفتگی بهم نگاه می‌کرد، نه در و دیوار خونه‌ای که داشت زیر تیر بارون گارد پادشاهی از هم می‌پاشید.
گوشم فقط می‌خوØ

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵۰ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت پرچم نلین در رمان جغد انبار پرچم نلین
تصویر شخصیت نقشه جزیره در رمان جغد انبار نقشه جزیره
تصویر شخصیت پرچم جامین در رمان جغد انبار پرچم جامین
تصویر شخصیت پرچم شاران در رمان جغد انبار پرچم شاران
آخرین نظرات ارسال شده
  • Medusa

    1

    از آشر خوشم میاد👀 فقط حسودی کردن ایلیا🤣😔

    ۱ ماه پیش
  • Medusa

    8

    «وقتی میگم اول هانا یعنی اول هانا» قلبمم😭🦋 مردی که تو باشی ایلیا🛐

    ۱ ماه پیش
  • Medusa

    9

    دلم نمیاد تورن خودشیفته رو انقدر مظلوم ببینم:) حابیل گوگولی و انقدر کینه ای و عصبانی..همشون و دارن تغییر میدن

    ۱ ماه پیش
  • Medusa

    7

    وای چرا تو این لحظه باید اسم الی رو میاورد😭 من تا الان الی و میکائیل و با هم شیپ میکردم ولی الان دلم میخواد بگم خاک تو سر الی

    ۱ ماه پیش
  • Medusa

    1

    هانا خیلی طبیعی زد تو گوشش😔🤣

    ۱ ماه پیش
  • Medusa

    0

    زوج هانا و ایلیا وایب انیمه عشق از دریچه منشور و میدن:) تو یه دنیای دیگه..وقتی وضعیتشون و همه چی بهتره💝

    ۱ ماه پیش
  • Medusa

    2

    «حتی اگر توی دریا بیفتم و بخوام غرق بشم تو رو بیشتر از اکسیژن و نفسم میخوام» هیچ مردی تو دنیا وجود نداره بخواد مثل ایلیا باشهه😭🛐fictional man

    ۱ ماه پیش
  • دریا

    2

    آندرس خیلی کراشهه کاش عکس زنشم داشتیم دلم میخواد زود زنشم وارد ماجرا بشه

    ۳ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    ما با زنشم آشنا شدیم دور پروسه زایمانیم😔🤣

    ۳ ماه پیش
  • غزل

    3

    اخه زنن این حجم از گوگولی و هیجانی و جذاب و *** بندی چطور توی این رمان جمع میشهه😂😍

    ۴ ماه پیش
  • DIKTATOR

    8

    سلام حمیده تا اینجای رمانو که خوندم خیلی هانا گفته که آخر داستان خوب پیش نرفت و فلان و فلان تروخدا اگه قراره آخر داستان خوب نباشه و یا ازین ده نفر حتی یک نفرشونم قرار باشه بمیره تروخدا بهن بگو که دیگه نخونم این رمانو بخدا وضعیت روحیم اصلا خوب نیست خیلی از عزیزان و از دست دادم

    ۴ ماه پیش
  • حمیده خوشبخت | نویسنده رمان

    د اخه زن🤣🤣

    ۴ ماه پیش
  • DIKTATOR

    5

    و بخاطر اینکه مغزمو آروم کنم به دنیای رمان اومدم و نمیدونی که چقدر تو همین چند وقت به شخصیتا وابسته شدم من تحمل از دست دادن یک نفرشونم ندارم تروخدا بهم بگو اگه قراره کسی ازین ده نفر بمیره نمیخام بعد این رمان باز برم تو اون دوران افسردگیه مسخره و عزاداری کنم🥲

    ۴ ماه پیش
  • مقتول حمیده هستم

    8

    اقا چرا فقط اون بمبو ننداختن دوباره بیرون؟

    ۵ ماه پیش
  • مقتول حمیده هستم

    3

    حالا نمیشه انقدر روی عشق اندرس به زن خوشگلش زوم نکنی؟ کراشمه خو

    ۵ ماه پیش
  • فن آرین ایلیا شیثثث

    0

    حمیده به خدا قسم اگه این رمان کمتر از تکنیک ها بشه با همون بمب دست ایلیا خودمو خودتو آشرو هانا و هر *** دیگه ای که هست رو میکشم

    ۵ ماه پیش
  • حدیث

    6

    کوروش خطر خیلی خفنی لامصب🫢😂😂🔥🔥

    ۵ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️