پارت دوازده :

کامران دستِ خون‌آلودش را بالا آورد و هازان ساکت شد.
«دیگه کافیه،»
کامران گفت. «چقدر دیگه باید این حرفای سرزنش‌آمیزت رو تحمل کنم؟»
«والا، عالی‌جناب،» هازان یک قدم عقب رفت، اما همچنان با دقت به شاهزاده نگاه می‌کرد. «به نظرم دیگه زیادی‌اش شده.»
کامران یک لبخند تلخ زد. «خواهش می‌کنم دیگه تحلیل‌هات رو از سرم کم کن.»
«جسارتاً، وظیفه‌ی من تو این امپراتوری اینه که همون تح

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۴ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۸ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!