پارت شصت و یک :


طنین آنجا بود. روی زمین، کنج دیوار زانو بغل کرده بود. لباس سفیدش حالا پر از لکه‌های تیره و ترسناک بود. اما چیزی که خون را در رگ‌هایم خشک کرد، حالت چهره‌اش بود. او با نگاهی کاملاً مات، تهی و بی‌روح به نقطه‌ای نامعلوم در فضای خالی اتاق خیره شده بود. هیچ اثری از آن طنین مضطرب یا خشمگین نبود؛ انگار روح از بدنش پر کشیده و تنها یک پوسته‌ی خالی بر جای مانده بود. دستانش که روی زانوهایش افتاد

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۶ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️