پارت چهل و سوم :


#رها
بوی تند الکل و بتادین، با هر نفس عمیقی که می‌کشیدم، مثل سوزن در ریه‌های زخم‌دارم فرو می‌رفت. روی تخت سرد بیمارستان افتاده بودم و تمام بدنم از دردی مبهم و کشنده تیر می‌کشید. نگاهم به سقف سفید و بی‌روح اتاق دوخته شده بود، اما در سرم هزاران صدای درهم و برهم می‌پیچید. حامی گفته بود طنین می‌آید. طنین... اسمی که مثل یک سایه همیشه روی رابطه‌ی پر از ترس و لرز من و حامی سنگینی می‌کر

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️