پارت شانزده :

زینت خانم با محبت دست به روی ته ریشش می کشد و در دل قربان صدقه اش می رود.
این پسر را دوست داشت، پاره ی تنش که هیچ نیمه ی جانش بود.
خدابیامرز حاجی خوب می دانست که امانتی هایش را دست چه کسی بسپرد، قلب پاک او را لمس کرده بود.
قلبی که هنوز هم از چشمانش هویدا بود که عاشق است، مجنون است، و بیمار گذشته!
_برو پایین مادر، پرسیدنم جوابی بهشون نده. من باید محمود رو ادبش کنم، سنی ازش گذشته ام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۲۵ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    چه قدر تیدا گناه داره، خیلی سخته🥺💔

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که نظیر نداره😍❤️

    ۴ ماه پیش
  • معصومه

    0

    بیچاره آیدا😢 عالی بود فقط کاش پارت ها یکم طولانی تر بود

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️