پارت شانزده :

زینت خانم با محبت دست به روی ته ریشش می کشد و در دل قربان صدقه اش می رود.
این پسر را دوست داشت، پاره ی تنش که هیچ نیمه ی جانش بود.
خدابیامرز حاجی خوب می دانست که امانتی هایش را دست چه کسی بسپرد، قلب پاک او را لمس کرده بود.
قلبی که هنوز هم از چشمانش هویدا بود که عاشق است، مجنون است، و بیمار گذشته!
_برو پایین مادر، پرسیدنم جوابی بهشون نده. من باید محمود رو ادبش کنم، سنی ازش گذشته ام

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۴۲ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    چه قدر تیدا گناه داره، خیلی سخته🥺💔

    ۱ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی شاهکار که نظیر نداره😍❤️

    ۱ ماه پیش
  • معصومه

    0

    بیچاره آیدا😢 عالی بود فقط کاش پارت ها یکم طولانی تر بود

    ۱ ماه پیش
کپی شد!