سماح به قلم پریسا حصیری
پارت پانزده :
حاج محمود تسبیح به دست سر تکان می دهد و با کمی متلک بازی می گوید:
_البته، البته حاجی به همه اعتماد داشت، الا پسراش!
سلیم پوزخند زده چشمتنگ می کند. فقط همین موضوع را کم داشت!
حاج محمود تسبیح دانه یاقوتی اش را روی میز می گذارد با نفس عمیقی پا رو پا انداخته میگوید:
_البته ما امشب برای موضوع مهم تری دور هم جمع شدیم!
سلیم سرگردا نگاهش را به بقیه می دوزد و محمد علی که سر جنبانده
مطالعهی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۴۴ روز پیش تقدیم شما شده است.

لطفا صبر کنید...
Nana
0ای جان چه مادر بزرگ فهمیده ای