پارت دویست و سوم :


امیدوارم همان طور که فریال می گفت، باشد.
مسلمان به دنیا آمدن مهم نبود، مسلمان از دنیا رفتن اهمیت بیشتری داشت.
اینکه این آقا با این عظمت،پیش از موعد خودش را به بالینت برساند هم که نور علا نور بود.
به اتفاق هم، همان گوشه روی زمین نشستیم.
-فریال تو واقعا راضی بودی هزینه ی عروسی رو صرف ساخت درمونگاه کردیم؟ نکنه یه وقت گوشه ی دلت..
-مگه باهات تعارف دارم؟بعدم..
سرش را چسبا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۷ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!