پارت دویست :


عباس..
-باز کن دهنت و عمو..
حس عق زدن داشت و بودن چوب را میان دهانش نمی پسندید.
آخر سر هم میان بغل مادرش به گریه افتاد و رو برگرداند.
-خدا خیرت بده آقای دکتر. اصلا داروها معجزه کرد. می دونی چند بار بردمش شهر و آوردمش؟
شروع کردم به نوشتن نسخه ی جدید.
-آره عفونت گلوش بهتر شده.یه آنتی بیوتیک ضعیف تر واسش می نویسم. دیگه اون قبلی رو قطع کنه و این یکیو از امشب شروع کنه.با دو تا ش

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۲۰ روز پیش تقدیم شما شده است.
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
هنوز هیچ نظری برای این پارت ثبت نشده است. اولین نفری باشید که نظر خودتون رو در مورد این پارت ارسال میکنید
نحوه جستجو :

جهت پیدا کردن رمان مورد نظر خود کافیه که قسمتی از نام رمان ، نام نویسنده و یا کلمه ای که در خلاصه رمان به خاطر دارید را وارد کنید و روی دکمه جستجو ضربه بزنید.

کپی شد!