پی یار به قلم الهام فتحی
پارت دویست :
عباس..
-باز کن دهنت و عمو..
حس عق زدن داشت و بودن چوب را میان دهانش نمی پسندید.
آخر سر هم میان بغل مادرش به گریه افتاد و رو برگرداند.
-خدا خیرت بده آقای دکتر. اصلا داروها معجزه کرد. می دونی چند بار بردمش شهر و آوردمش؟
شروع کردم به نوشتن نسخه ی جدید.
-آره عفونت گلوش بهتر شده.یه آنتی بیوتیک ضعیف تر واسش می نویسم. دیگه اون قبلی رو قطع کنه و این یکیو از امشب شروع کنه.با دو تا ش
لطفا صبر کنید...