پارت هفده :

کف حیاط چمباتمه زده بودم و با مخلوط خاک و پودر نقره‌ای دایره‌ی جادویی می‌کشیدم.باید خطوط رو دقیقا مثل کتاب درمی‌آوردم.
ده روز اخیر درباره‌ی مطیع کردن پری بدون پرداخت بها تحقیق کرده بودم.رسیده بودم به دستورالعملی که باید در تاریک‌ترین حالت ماه اجرا می‌شد.
اگه این یکی شکست می‌خورد مجبور بودم بی‌خیال همه چی بشم و نیوارا رو آزاد کنم.
به ساعت نگاه کردم.هنوز وقت داشتم.
نیوا

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۵ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۵۶ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت آرش در رمان نیو آرش
تصویر شخصیت آرن در رمان نیو آرن
تصویر شخصیت نقره در رمان نیو نقره
تصویر شخصیت سروان اسکینی در رمان نیو سروان اسکینی
تصویر شخصیت نیوارا در رمان نیو نیوارا
تصویر شخصیت جان در رمان نیو جان
تصویر شخصیت نیو در رمان نیو نیو
نظر خود را ارسال کنید
فقط از طریق اپلیکیشن دنیای رمان میتوانید نظر خود را ارسال کنید
آخرین نظرات ارسال شده
  • اِلارا

    1

    وای الان نظرات رو خوندم تو رو خدا انقدر به نیو عزیزم هیت ندیدد بچم خیلی جذابه خیلی ماهه خیلی خاص و باهوش و دوست داشتنیه من دوسش دارم سوبر جونم با اینکه خودم ناراحت شدم ولی تو ناراحت نشو نیو تاج سر ماست

    ۳ هفته پیش
  • sober | نویسنده رمان

    چشم،ممنون 😔❤️

    ۷ روز پیش
  • اِلارا

    0

    عشق نیو به آرن واقعا قشنگه چقدر خوبه آدم تو لحظاتی که یه قدم با مرگ و نیستی فاصله داره یه چنین عشقی یه چنین دست آویزی داشته باشه که به خاطرش دووم بیاره کی میگه عشق فقط عشق زن و مرد و عشق زن و شوهره

    ۳ هفته پیش
  • گمشده در کمد بهراد

    0

    عه نیوارا رفت؟؟؟!...کاش بازم بیاد و هی به هم کارهاشون گره بخوره😂من دوسش دارممممم

    ۴ هفته پیش
  • یلدا

    1

    فکر میکنم نیوارا اونجا که میگه ۶ فصل زندگی نامه خونده منظورش هیچکسانه🌚😂

    ۲ ماه پیش
  • زید بهراد

    1

    امیدوارم نیو بمیره بهراد بشه نقش اول این رمان🫤😂

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    خیلی از این نظر رنجیدم 💔

    ۲ ماه پیش
  • رو🧎هامم واسه بهراد

    0

    منم همینطور

    ۲ ماه پیش
  • دخترِ پرتقالی

    0

    من امیدوار بودم بهراد و داروین بمیرن بهنانه بشه برای من

    ۲ ماه پیش
  • یوریک

    0

    به همسرم چش داری؟؟عی بیتربیت

    ۲ ماه پیش
  • دخترِ پرتقالی

    0

    مثل اینکه رقیب زیاد دارم 😂

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بهنانه استریته ⁦(⁠ ⁠╹⁠▽⁠╹⁠ ⁠)⁩

    ۲ ماه پیش
  • یوریک

    0

    ماکه پسریم☝️

    ۲ ماه پیش
  • حاج باربی

    7

    برو دعا کن داروین و حامی مال هم شن بهراد هم برگرده پیش مسعود اون موقع بهنانه برا خودت میشه دیگه هم از این دعا های شوم نکنیا

    ۲ ماه پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    این رمان چه ربطی به هیچکسان داره که بهراد باید شخصیت اصلی باشه؟😐

    ۲ ماه پیش
  • زید بهراد

    1

    ربطی نداره ولی میتونه بهراد یهو بپره داخلش

    ۲ ماه پیش
  • ماشین فقط سمند سورن

    0

    زهی خیال باطل💅🏻✨

    ۲ ماه پیش
  • برده بهنانه

    0

    چطوره بعدش بره توی کوه و شروع کنه به مراقبه تا تبدیل به بودای اعظم شه و دشمناشو با قدرت چشمای لیزری *** من شکست بده؟ سیسی خوبی؟ قرصاتو خوردی؟ سعی کن بیشتر ماهی و اجیل و این موارد مصرف کنی

    ۲ ماه پیش
  • زید بهراد

    0

    چه ربطی به ماهی و خوردن داره؟😂ولی ایده ات جالب بود بهراد بیاد با نیو دوست شه داداشی بشن بعد نیو کشته بشه بهرادم بیفته دنبال انتقام گرفتن بره کوهی جایی یه جن بونداده ظاهر شه قدرت بده بهش🤣بعد بیاد سورن و مسعودم بیاره و حمله آغاز بشه جالب شد🤣🤣🙏

    ۲ ماه پیش
  • پرشیا

    0

    تنها چیزی که میتونم بگم اینکه عاشقتم که مثه من هنوز بیاد بهرادی😚 من دوباره رفتم سراغش امروز جلد سوم و تموم کردم میخوام بقیشو بخونم

    ۲ ماه پیش
  • یوریک

    2

    امیدوارم نیو درواقع یه جن شیپ شیفتر باشه که اخر رمان بفهمیم درواقع نیو بهراده

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    فقط از یه بهرادفن همچین تئوری‌ای برمی‌خیزه.

    ۲ ماه پیش
  • گردنبند آرن

    3

    درسته بهرادو دوست دارم ولی اینجا از نیو طرفداری میکنم🔥

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ❤️😘

    ۲ ماه پیش
  • درنا

    2

    اثرات خوندن رمان های سوبر←الان همه برام شدن میمونک های احمق :)) قضیه ی خونوادشون چیه؟ نقره واقعا خواهرش بود؟ و یه چیز دیگه... من مریضم دوست دارم زودتر شکسته شدن نیو از فهمیدن حقیقت راجب برادرش، حالا هرچی که هست رو بفهمم، یا همه اینطوریم؟😂🤭

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    قشنگ گفتی🤌🏻 کاش یه راز پشم ریزون پشتش باشه

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    سعی می‌کنم پشم‌ریزون باشه ⁦(⁠◕⁠ᴗ⁠◕⁠✿⁠)⁩

    ۲ ماه پیش
  • درنا

    0

    منتظریتم سوبرر😭 ببینم منم یه ذسم مستعار برای خودم پیدا می کنم🥲

    ۲ ماه پیش
  • گردنبند آرن

    0

    پشم ریزون باشه ولی دو تا پسرم (نیو و آرن ) باهم از پیش بر بیان 🥺

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نه نقره دخترعمه‌شه.بزودی جدایی نیو از آرن اتفاق میفته ⁦ಠ⁠﹏⁠ಠ⁩

    ۲ ماه پیش
  • گردنبند آرن

    0

    تروخدا بگووووو با هم آشتی میکنن🥺😭😭😭😭

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦ʕ⁠´⁠•⁠ ⁠ᴥ⁠•̥⁠`⁠ʔ⁩

    ۲ ماه پیش
  • N¡LL

    1

    مثل همیشه فوق العاده بود قلم زیبات همیشه من رو جذب خودش میکنه مهم نیست چند بار بخونم لطفا پر قدرت ادامه بده، که رمانهات همیشه بهم احساس زنده بودن میدن 💞💞

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ممنون از لطفت ⁦꒰⁠⑅⁠ᵕ⁠༚⁠ᵕ⁠꒱⁠˖⁠♡⁩

    ۲ ماه پیش
  • کبری

    0

    ببخشید من در مورد این پارت نفهمیدم تکلیف جنازه چیشد و نیوارا کجا رفته دلم از الان برای کارهای غافلگیر کننده هاش تنگ شده🥺

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    قاتل حبیبی بود،همون موقع که برای اسکینی چاقو کشید و جناب سروان زمینش زد دستگیر شد.جنازه‌ رو هم بردن خاک کردن. نیو هم فهمید که مجانی نمی‌تونه از نیوارا کار بکشه،آزادش کرد.

    ۲ ماه پیش
  • گردنبند آرن

    1

    نیو از هیچی نمیترسه جز اینکه به برادرش اتفاقی بیفته💫

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    زین پس بنده با اسم "پوتینِ پاپیون صورتی🎀" کامنت خواهم گذاشت، باشد که به مذاق نویسنده خوش بیاید🤚🏻

    ۲ ماه پیش
  • یوریک

    0

    ایده خوبیه منم از این به بعد ف.مبوی کوچولوی بهنانه ام هرچند فک نکنم شادی زیاد خوشش بیاد🤣💔💔💔

    ۲ ماه پیش
  • 🎀پوتین پاپیون صورتی

    0

    عالیه😂🤚🏻کامنتت پتانسیل اینو داره که تو کانالش در جوابت کلیپ مخصوص پخش کنه😎کمتر کسی همچین سعادتی نصیبش میشه😂

    ۲ ماه پیش
  • فمبوی کوچولوی بهنانه

    0

    عالیهه🤣🤣🤣🤣🤣

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    تبریک ⁦(⁠っ⁠˘⁠з⁠(⁠˘⁠⌣⁠˘⁠ ⁠)⁩

    ۲ ماه پیش
  • دخترِ پرتقالی

    2

    کنجکاوم بدونم ارن چه بویی میده؟!

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    قابل وصف نیست چون بوی طبیعی بدنشه ⁦(⁠ ⁠╹⁠▽⁠╹⁠ ⁠)⁩

    ۲ ماه پیش
  • دخترِ پرتقالی

    0

    هیچ جوره قابل وصف نیست یعنی؟ 😩

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    نه متاسفانه...ولی حدودی می‌تونم بگم بوی گرمی داره.

    ۲ ماه پیش
  • دخترِ پرتقالی

    0

    اها، مرسی از جواب دِهی 💚

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦(⁠◍⁠•⁠ᴗ⁠•⁠◍⁠)⁠❤⁩

    ۲ ماه پیش
  • افرا

    2

    نمیدونم چرا اونجا که نیورا گفت شیش جلد از زندگی نامه یه یارویی و خونده فکرم رفت سمت سمت بهراد

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    تو این مورد بات مخالفم، واقعا بهراد برای نیو بودن زیادی خنگه

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    اه چرا کامنتم برای یوریک ریپلای نخورد😶

    ۲ ماه پیش
  • یوریک

    0

    متاسفانه اره💔💔💔💔 ولی میتونه با شیرو تو زمان سفر کنه و از اتفاقای اون زمان باخبر بشه و درواقع وانمود به باهوش بودن کنه☝️

    ۲ ماه پیش
  • پوتین پاپیون صورتی🎀

    1

    برای این کار هم زیادی تنبله😔

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    2

    نیو خیلی بوییه(بو براش مهمه)، داروین بچم هم بویی بود، چندبار اشاره کرد فلان همسایه راننده کامیونه بوی بابامو میده، تخت بوی حامیو میده و فلان... دلم تنگ شد برا بچم😭

    ۲ ماه پیش
  • یوریک

    1

    ارهه گفت هروقت بوی گریس بهم میخورد یاد بابام میوفتادمم وایی گلپسرممم

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    بچه نازنین تنها و بی کسم😭

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    ⁦(⁠。⁠•́⁠︿⁠•̀⁠。⁠)⁩

    ۲ ماه پیش
  • نگار

    0

    برای نقش اول یکم بنظرم بهراد ته صفه، رو نیمکت ذخیره آرن و نیوارا نشستن فعلا

    ۲ ماه پیش
  • sober | نویسنده رمان

    بله بله ⁦(⁠◔⁠‿⁠◔⁠)⁩

    ۲ ماه پیش
کپی شد!