اگر باران ببارد به قلم ویدا چراغیان
پارت صد و چهل و چهارم :
- میدونی چقدر پوله مامان؟! ... من و تو حتی نمیتونیم تعداد صفراشو بشماریم. این یعنی امضای نابودی ایرج.
- سامان دقیقا چه غلطی کرده؟
باران لحظه ای به پسرک تخس دوچرخه سواری که توی پیاده رو قیقاج میرفت نگاه کرد و متفکرانه گفت:
- یه وقتا فکر میکنم بعد از فوت بهار سامان خیلی عوض شد. دیگه اون پسر آروم و محجوب قبل نیست.
نگاه ناهید از غم غریبی که به جانش نشست نمناک شد و همان وقت مرد جوان ب
لطفا صبر کنید...
