پارت یازده :

مامان چنان با عشق به سینه‌اش کوبید که دلم می‎خواست همانجا عق بزنم.
_ الهی عمه دورت بگرده امیرعلی! حالا کی هست این دختر خوشبخت.
امیرعلی خندید اما انگار بالاجبار _ والا عمه من خبر ندارم، مامان مثل همیشه خودش تصمیم گرفته وگرنه من ذهنم فعلا درگیر کارمه.
زندایی با حرف امیرعلی که گفت " مامان خودش تصمیم میگیرد " نگاهی به امیرعلی انداخت و دوباره برگشت سمت مامان_ وا مرجان جون دختر خوب دی

مطالعه‌ی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

تصویر شخصیت سیاوش در رمان رد بوسه هایت سیاوش
تصویر شخصیت بیتا در رمان رد بوسه هایت بیتا
تصویر شخصیت فرناز در رمان رد بوسه هایت فرناز
تصویر شخصیت نریمان در رمان رد بوسه هایت نریمان
تصویر شخصیت میعاد در رمان رد بوسه هایت میعاد
تصویر شخصیت نازنین در رمان رد بوسه هایت نازنین
تصویر شخصیت فرنوش در رمان رد بوسه هایت فرنوش
تصویر شخصیت فرزاد در رمان رد بوسه هایت فرزاد
تصویر شخصیت امیرعلی در رمان رد بوسه هایت امیرعلی
نظر خود را ارسال کنید
برای اینکه بتوانید نظر خود را ارسال کنید، لازم است ابتدا وارد حساب کاربری خود در سایت شوید. همچنین می‌توانید اپلیکیشن «دنیای رمان» را روی گوشی خود نصب کنید و از داخل اپلیکیشن، نظر خود را ثبت کنید.
آخرین نظرات ارسال شده
  • نسیم

    0

    ۲ تا مسئله اول اینکه امیرعلی عاشق فرنازه و از اینکه مامانش دختر واسش جور کرده ناراحته؟ و دوم اینکه از سیا بدم اومد 😭😭 چرا با احساسات یه دختر بازی میکنین بابا👎🏼😔

    ۱ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    آره قصه ی امیرعلی با مامانش سر دراز دارد

    ۱ ماه پیش
  • نسیم

    0

    پس باید سریع تر بخونم ادامشو عزیزم البت اگه وقت کنم😅😅

    ۱ ماه پیش
  • سرو

    2

    این یعنی چی سمانه خوب کاملت توضیح بده عزیزم الان حال من مثل فرنازه

    ۳ ماه پیش
  • سهیلا

    2

    بریم پارت بعدی😁

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    به قول سهیلا برو پارت بعدی😁

    ۳ ماه پیش
  • نیلو

    2

    اول اینکه سمانه جون تولدت مبارک😍🌸 دوم اینکه مرسی واسه اینکه پارت و طولانی بود و هدیه هم داریم سوم هم اینکه من عاشق این رمانت شدممممم

    ۳ ماه پیش
  • سمانه حسینی | نویسنده رمان

    مرسی قشنگممممم🫶🏻🥹🫀

    ۳ ماه پیش
کپی شد!