رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت یازده :
مامان چنان با عشق به سینهاش کوبید که دلم میخواست همانجا عق بزنم.
_ الهی عمه دورت بگرده امیرعلی! حالا کی هست این دختر خوشبخت.
امیرعلی خندید اما انگار بالاجبار _ والا عمه من خبر ندارم، مامان مثل همیشه خودش تصمیم گرفته وگرنه من ذهنم فعلا درگیر کارمه.
زندایی با حرف امیرعلی که گفت " مامان خودش تصمیم میگیرد " نگاهی به امیرعلی انداخت و دوباره برگشت سمت مامان_ وا مرجان جون دختر خوب دی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۸۷ روز پیش تقدیم شما شده است.

سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره قصه ی امیرعلی با مامانش سر دراز دارد
۱ ماه پیشنسیم
0پس باید سریع تر بخونم ادامشو عزیزم البت اگه وقت کنم😅😅
۱ ماه پیشسرو
2این یعنی چی سمانه خوب کاملت توضیح بده عزیزم الان حال من مثل فرنازه
۳ ماه پیشسهیلا
2بریم پارت بعدی😁
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به قول سهیلا برو پارت بعدی😁
۳ ماه پیشنیلو
2اول اینکه سمانه جون تولدت مبارک😍🌸 دوم اینکه مرسی واسه اینکه پارت و طولانی بود و هدیه هم داریم سوم هم اینکه من عاشق این رمانت شدممممم
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی قشنگممممم🫶🏻🥹🫀
۳ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

نسیم
0۲ تا مسئله اول اینکه امیرعلی عاشق فرنازه و از اینکه مامانش دختر واسش جور کرده ناراحته؟ و دوم اینکه از سیا بدم اومد 😭😭 چرا با احساسات یه دختر بازی میکنین بابا👎🏼😔