رد بوسه هایت به قلم سمانه حسینی
پارت یازده :
مامان چنان با عشق به سینهاش کوبید که دلم میخواست همانجا عق بزنم.
_ الهی عمه دورت بگرده امیرعلی! حالا کی هست این دختر خوشبخت.
امیرعلی خندید اما انگار بالاجبار _ والا عمه من خبر ندارم، مامان مثل همیشه خودش تصمیم گرفته وگرنه من ذهنم فعلا درگیر کارمه.
زندایی با حرف امیرعلی که گفت " مامان خودش تصمیم میگیرد " نگاهی به امیرعلی انداخت و دوباره برگشت سمت مامان_ وا مرجان جون دختر خوب دیÚ
مطالعهی این پارت حدودا ۱۱ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۱۵۹ روز پیش تقدیم شما شده است.
نسیم
1۲ تا مسئله اول اینکه امیرعلی عاشق فرنازه و از اینکه مامانش دختر واسش جور کرده ناراحته؟ و دوم اینکه از سیا بدم اومد 😭😭 چرا با احساسات یه دختر بازی میکنین بابا👎🏼😔
۳ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
آره قصه ی امیرعلی با مامانش سر دراز دارد
۳ ماه پیشنسیم
1پس باید سریع تر بخونم ادامشو عزیزم البت اگه وقت کنم😅😅
۳ ماه پیشسرو
2این یعنی چی سمانه خوب کاملت توضیح بده عزیزم الان حال من مثل فرنازه
۵ ماه پیشسهیلا
2بریم پارت بعدی😁
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
به قول سهیلا برو پارت بعدی😁
۵ ماه پیشنیلو
2اول اینکه سمانه جون تولدت مبارک😍🌸 دوم اینکه مرسی واسه اینکه پارت و طولانی بود و هدیه هم داریم سوم هم اینکه من عاشق این رمانت شدممممم
۵ ماه پیش
سمانه حسینی | نویسنده رمان
مرسی قشنگممممم🫶🏻🥹🫀
۵ ماه پیش
لطفا صبر کنید...

دخترگلی
1وای چقدر بدم میاد از این زن دایی😒