پارت دوازده :

وارد آشپزخانه شده سراغ یخچال می رود و بطری آب را بیرون کشیده یک نفس سر می کشد.
راه تنفسش باز می شود و اجازه می دهد کمی مغزش آرام شود.
همان جا می نشیند و نگاهش را به روی کانتر چوبی می دوزد.
وسوسه ی درونی اش فریاد می زند که تماس بگیرد، مگر شدنی بود نسیم از ساوه بکوبد و بیاید تا با او حرف بزند!
آن هم نسیمی که در روزهای آخر تف در صورتش پرت کرده بود و او را از رابطه خواهر برادریشان انکا

مطالعه‌ی این پارت کمتر از ۷ دقیقه زمان میبرد.

این پارت ۱۳۴ روز پیش تقدیم شما شده است.
آخرین نظرات ارسال شده
  • فرشته

    0

    بانو جانم، با این رمان شاهکار دل همه مون رو بردی❤️ خیلی ممنونم و خدا قوت... قلمت جاودان و درخشان... هزاران ماشاءالله به هنر بی نظیر و زیبات❤️

    ۴ ماه پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    فدات عزیزدلم خیلی خیلی لطف کردی🥰🫀

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    0

    خدانکنه🥰 فدای شما بانو جانم❤️ عزیز دلمی😍❤️

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    0

    بی صبرانه منتظر ادامه شم😍❤️

    ۴ ماه پیش
  • فرشته

    0

    رمانی فوق العاده محشر و دلبره😍❤️

    ۴ ماه پیش
  • رویا

    0

    بیشتر بزار عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • فاطمه

    0

    کاش حداقل ۲ پارت بود ☹️ یا هرروز پارت داشتیم

    ۴ ماه پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    عزیزم

    ۴ ماه پیش
  • الی

    0

    وای رمان بدجایی تموم شد...😅😶 🌫️

    ۴ ماه پیش
  • پریسا حصیری | نویسنده رمان

    صبر کنیددددد تا چهارشنبه هر چی جلوتر میریم هیجانی تر میشه😍😂

    ۴ ماه پیش
کپی شد!
در حال ارسال نظر... لطفاً شکیبا باشید
ثبت نظر و امتیاز
نظرت به دیگران کمک می‌کند
شما چه امتیازی می‌دهید؟
برای ثبت امتیاز روی ستاره‌ها کلیک کنید
نام شما (اختیاری)
متن نظر (اختیاری)
۰ / ۳۰۰
خصوصی ارسال شود؟
فقط نویسنده نظر شما را می‌بیند و اینجا نمایش داده نمیشود
از اینکه نظرتان را با ما در میان می‌گذارید سپاسگزاریم 🙏

نظر شما کمی کوتاه است. چند کلمه بیشتر می‌تواند تفاوت بزرگی ایجاد کند و به خوانندگان دیگر کمک کند بهتر تصمیم بگیرند. مثلاً می‌توانید بنویسید:

  • چه چیزی در داستان، شخصیت‌ها یا نثر نویسنده برایتان جذاب بود؟
  • آیا رمان توانست با شما ارتباط برقرار کند یا احساسی را برانگیزد؟
با تشکر از همکاری شما ❤️